|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
6 نتیجه برای آپوپتوز
دکتر سیمین محمدی گرجی، دکتر عباسعلی کریمپور، دوره 15، شماره 1 - ( 1-1392 )
چکیده
زمینه و هدف : آنتراسیکلینها یک گروه از آنتیبیوتیکها با منشاء میکروبی میباشند که در شیمیدرمانی استفاده میشوند و کاربرد بالینی بسیار وسیعی دارند. داکسوروبیسین یا آدریامایسین یکی از قویترین داروهای آنتراسیکلین است که برای درمان سرطان مورد استفاده قرار میگیرد. هرچند کاردیوتوکسیسیتی وابسته به دوز ایجاد شده بهوسیله این دارو استفاده از آن را محدود کرده است؛ اما مکانیسم عملکرد این دارو بهطورکامل مشخص نشده است. ژنهای Bcl2 و Bax از جمله ژنهای کلیدی مسیر داخلی آپوپتوز میباشند. این مطالعه به منظور تعیین اثر داروی داکسوروبیسین بر بیان ژنهای آپوپتوز Bcl2 و Bax قلب موش صحرایی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 20 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 10-9 هفتهای با وزن تقریبی 180-200 gr انجام شد. حیوانات بهطور تصادفی به دو گروه 10تایی کنترل و آزمایش تقسیم شدند. به گروه آزمایش 15 میلیگرم بر کیلوگرم از داکسوروبیسین طی دو هفته به صورت داخل صفاقی طی 6 دوز مساوی و هر دوز برابر 2.5 mg/kg تزریق شد. سه هفته بعد از آخرین تزریق، فیبروز درون میوکارد و بیان ژنهای Bcl2 و Bax به ترتیب بهوسیله رنگآمیزی تریکروم ماسون و Real Time-PCR مورد بررسی قرار گرفت. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS-16 و آزمونهای تی مستقل ، Kaplan-Meyer و Mann-Whitney تجزیه و تحلیل شدند. یافتهها : داکسوروبیسین فیبروز درون میوکارد (1±16.14) را بهطور معنیداری نسبت به گروه کنترل (0.79±1) افزایش داد (P<0.01). همچنین نتایج حاصل از Real Time- PCR نشان دادند که در گروه داکسوروبیسن بیان ژن آنتیآپوپتوتیک Bcl2 در مقایسه با گروه کنترل ؛ به ترتیب 0.07±0.1 و 1 ؛ کاهش پیدا کرده است. همچنین میزان بیان ژن پروآپوپتوتیک Bax در گروه داکسوروبیسین در مقایسه با گروه کنترل ؛ به ترتیب 0.1±2.1 و 1 ؛ (P<0.01) افزایش یافت. نتیجهگیری : نتایج این مطالعه نشان داد که داکسوروبیسین فیبروز درون میوکارد را افزایش میدهد و موجب کاهش بیان ژن Bcl2 و افزایش بیان ژن Bax میگردد.
علیرضا خلعتبری، دوره 16، شماره 2 - ( 4-1393 )
چکیده
بیماریهای نورودژنراتیو موجب بروز دامنه وسیعی از اختلالات نورولوژیک در سیستم عصبی مرکزی میگردد. امروزه محققین بر نقش محوری آپوپتوز در بیماریهای نورودژنراتیو تاکید فراوان دارند. با توجه به محدودیتهای موجود در توانایی ترمیم سیستم عصبی مرکزی آسیب دیده، کاهش آسیبهای وارده از طریق مهار مرگ سلولهای عصبی بسیار حائز اهمیت است. در دهههای اخیر پیشرفتهای قابل توجهی در زمینه شناخت فرایند آپوپتوز در سطح مولکولی بهدست آمده است. همچنین با توجه به شناخت مکانیسمهای موثر در فرایند آپوپتوز، تحقیقات متعددی نیز در خصوص بررسی اثرات احتمالی ترکیبات نوروپروتکتیو در کاهش یا مهار آپوپتوز سلولهای عصبی صورت گرفته است. در این مقاله مروری بر مکانیسمهای مولکولی فرایند آپوپتوز و نقش آن در پاتولوژی بیماریهای نورودژنراتیو تا حدامکان انجام شد. همچنین مروری بر تلاشهای انجام شده در زمینه مهار آپوپتوز سلولهای عصبی توسط ترکیبات نوروپروتکتیو در مدلهای انسانی و تجربی بیماریهای نورودژنراتیو صورت گرفت.
علیرضا عبدانی پور، سیده مهسا خاتمی، تقی طریحی، میرجعفر ستاری، دوره 16، شماره 4 - ( 10-1393 )
چکیده
زمینه و هدف : سلولهای بنیادی عصبی توانایی تمایز به اکثر سلولهای تخصص یافته مغزی را دارا بوده و در بیماریهای سیستم عصبی این سلولها قادرند به نقاط آسیب دیده مهاجرت کرده و در ترمیم شرکت کنند. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی گل گیاه بابونه بر تکثیر و مهار آپوپتوز سلولهای بنیادی عصبی در شرایط آسیب اکسیداتیو انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه تجربی سلولهای بنیادی عصبی از ناحیه هیپوکمپ مغز 5 سر نوزاد موش صحرایی استخراج شد. به منظور تعیین بهترین غلظت، سلولها به مدت 48 ساعت با غلظتهای 200، 400، 600، 800 و 1000 میکروگرم به ازای هر میلیلیتر محیط کشت تیمار شدند و میزان تکثیر سلولی با روش MTT بررسی گردید. همچنین اثر آنتیآپوپتوتیک این گیاه با القاء آپوپتوز توسط H2O2 و استفاده از کیت تانل بررسی گردید. یافتهها : تکثیر سلولهای بنیادی عصبی در حضور عصاره هیدروالکلی گل گیاه بابونه به طور معنیداری نسبت به گروه کنترل افزایش و درصد سلولهای آپپوپتوتیک کاهش یافت (P<0.05). نتیجهگیری : عصاره هیدروالکلی گل گیاه بابونه سبب افزایش تکثیر و کاهش میزان آپوپتوز سلولهای بنیادی عصبی گردید.
حسین مهدیان، پروین فرزانگی، امین فرزانه حصاری، دوره 21، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری کبد چرب غیرالکلی (non-alcoholic fatty liver disease: NAFLD) یکی از مهمترین اختلالات مزمن کبدی است که احتمالاً با مشکلات قلبی نیز مرتبط است. این مطالعه به منظور تعیین اثر درمان ترکیبی مکمل رزوراترول و ورزش تناوبی بر میزان آپوپتوز سلولهای بافت قلبی موشهای صحرایی نر دچار کبد چرب غیرالکلی به روش تانل انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 35 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار انجام شد. حیوانات به 5 گروه 7 تایی شامل گروه کنترل (سالم) و چهار گروه NAFLD شامل گروه بیمار، گروه دریافت کننده رزوراترول، گروه ورزش تناوبی و گروه رزوراترول توام با ورزش تناوبی تقسیم شدند. میزان آپوپتوز سلولهای بافت قلبی به روش TUNEL بررسی گردید.
یافتهها: گروه بیمار بهطور معنیداری دارای بیشترین میانگین درصد سلولهای آپوپتوز شده قلبی )0.69±24.38%( در مقایسه با سایر گروهها بود (P<0.05). در حالی که گروههای ترکیبی رزوراتول + ورزش تناوبی )0.49±9.02%( و مکمل رزوراتول )0.83±9.47%( دارای کمترین میانگین درصد سلولهای آپوپتوز شده قلبی در مقایسه با گروههای بیمار و صرفاً ورزش تناوبی بودند (P<0.05). تفاوت آماری معنیداری بین دو گروه رزوراترول + تمرین ورزشی و مکمل رزوراترول مشاهده نگردید. میانگین درصد سلولهای آپوپتوز قلبی در گروه ورزش تناوبی برابر با 0.28±11.39% درصد تعیین شد.
نتیجهگیری: بیماری کبد چرب غیرالکلی بهطور چشمگیری با آپوپتوز سلولهای قلبی همراه است. تجویز مکمل رزوراترول، بهویژه همراه با ورزش تناوبی، بهطور چشمگیری سبب کاهش میزان آپوپتوز سلولهای بافت قلبی میگردد.
حسن طه زاده، یعقوب پاژنگ، دوره 24، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: لوسمی میلوئید مزمن از شناخته شدهترین انواع لوسمی است. یکی از دلایل ایجاد سرطان التهاب است. عوامل ضدالتهابی میتوانند رشد سلولهای سرطانی را کاهش داده یا متوقف کنند. دگزامتازون، یک آگونیست کورتیزول، دارای اثرات ضدالتهابی، ضدتوموری و آپوپتوز است. دیکلوفناک به عنوان مهارگر آنزیم سیکلواکسیژناز، نقش ضدالتهابی دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر همافزایی داروهای دگزامتازون و دیکلوفناک بر روی حیات سلولهای سرطانی رده K562 انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی - تحلیلی رده سلولی K562 در محیط کشت RPMI-1640 غنی شده با گلوتامین و پنیسیلین و استرپتومایسین کشت داده شد. برای سنجش خصلت سمیت سلولی داروهای دگزامتازون، دیکلوفناک و داروی ترکیبی آنها از روش MTT (Multi-Target Tracking) استفاده شد. برای بررسی وقوع آپوپتوز از رنگآمیزی هوخست و الکتروفورز DNA استفاده گردید.
یافتهها: دیکلوفناک، دگزامتازون و ترکیب این دو دارو در غلظتهای 20 ، 40 ، 60 و 80 میکرومول بر میلیلیتر دارای اثر سمیت سلولی بودند. اثر سمیت سلولی قابل توجهی پس از 72 ساعت از تیمار با غلظتهای مختلف داروها مشاهده شد (P<0.05). رنگآمیزی هوخست نشان داد که قطعهقطعه شدن DNA در سلولهای تحت تیمار افزایش یافته است. همچنین الکتروفورز DNA القاء آپوپتوز توسط دیکلوفناک، دگزامتازون و ترکیب دو دارو را نشان داد.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که داروی ترکیبی با غلظت 20 میکرومول بر میلیلیتر به صورت موثری باعث القاء آپوپتوز نسبت به داروهای منفرد میشود.
محمد شکرزاده، الهه قرهخانی، محبوبه رحمتی کوکنده، مهسا حسینی، دوره 27، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
|
|
|
|
|
|
|
|
|