محمدرضا عسگری، دکتر امیرهوشنگ بختیاری، عباسعلی ابراهیمیان، کهزاد جوادیفر،
دوره 10، شماره 4 - ( 10-1387 )
چکیده
زمینه و هدف : درد در حین وارد کردن کاتترهای داخلوریدی (آنژیوکت) در بیماران ایجاد میشود. یافتن روشهایی برای کاهش درد مرتبط با ورود آنژیوکت بسیار اهمیت دارد. این مطالعه به منظور تعیین تأثیر انواع تحریکات الکتریکی عصب از راه پوست (TENS) بر شدت درد مرتبط با ورود آنژیوکت انجام شد. روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی و به شکل کارآزمایی موازی روی 80 بیمار بستری در بخشهای داخلی و CCU بیمارستان فاطمیه سمنان طی سال 1385 انجام شد. در این مطالعه شدت درد مرتبط با ورود آنژیوکت در چهار حالت بدون استفاده از TENS، با استفاده از TENS با فرکانس پایین (5 هرتز) به عنوان Low TENS، با استفاده از TENS با فرکانس بالا (100 هرتز) به عنوان High TENS، و با استفاده از Burst TENS (با فرکانس امواج 100 هرتز و فرکانس دسته 2 هرتز) مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. شدت درد توسط مقیاس مقایسهای بصری (VAS) اندازهگیری گردید. آزمونهای آماری آنالیز واریانس یکطرفه، توکی و دانت برای مقایسه میانگین شدت درد در حالتهای مختلف استفاده شد. یافتهها : نتایج اختلاف معنیداری را بین شدت درد بیماران حین وارد نمودن آنژیوکت در چهار حالت نشان داد (P<0.05)، بهطوری که کمترین میزان شدت درد در حالت استفاده از High TENS و بیشترین میزان شدت درد در حالت بدون استفاده از TENS بود. شدت درد در حالت بدون استفاده از TENS دارای تفاوت معنیداری (P<0.05) با شدت درد در حالت استفاده از High TENS و Burst TENS بود، اما شدت درد در حالت استفاده از Low TENS دارای تفاوت معنیداری نبود. نتیجهگیری: این مطالعه نشاندهنده تأثیر TENS در کاهش درد حین وارد نمودن آنژیوکت بود. در بین انواع حالتهای استفاده از TENS، بیماران کمترین شدت درد را در حالت استفاده از TENS با فرکانس بالا (High TENS) احساس نمودند. بنابراین میتوان TENS با فرکانس بالا (High TENS) را به عنوان روشی مؤثر برای کاهش درد حین وارد نمودن آنژیوکت پیشنهاد نمود.
دکتر فرزاد رجایی، مهدی فرخی، ناظم قاسمی، دکتر مجید سررشته داری، دکتر نعمت الله غیبی، دکتر مهرزاد سرایی صحنه سرایی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : پیشرفت در حال توسعه صنایع الکترونیک و استفاده روزافزون از دستگاههای الکتریکی منجر به افزایش مواجهه افراد با امواج الکترومغناطیسی شده است. این مطالعه به منظور بررسی اثر امواج الکترومغناطیسی بر شاخصهای مورفومتریک اپیدیدیم، مجرای دفران و بیضه موش انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه تجربی 30 سر موش نر نژاد BALB/C انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه تجربی، شم (sham) و کنترل قرار داده شدند. موشهای گروه تجربی به مدت 8 هفته ، هر هفته 6 روز و هر روز 4 ساعت در معرض امواج الکترومغناطیسی با شدت0.5 میلیتسلا و فرکانس 50 هرتز قرار گرفتند. موشهای گروه کنترل و شم در معرض امواج قرار نگرفتند. بعد از پایان دوره آزمایش موشها تحت بیهوشی کشته و لاپاراتومی شدند و بیضههای طرف چپ موشها خارج و وزن گردید. نمونهها با میکروسکوپ نوری تحت فرآیندهای روتین بافتی قرار گرفتند. قطر و ارتفاع اپیتلیوم مجاری اپیدیدیم و دفران تعیین گردید. نتایج به دست آمده با آزمون آنالیز واریانس (ANOVA) و آزمون تعقیبی Tukey مورد ارزیابی آماری قرار گرفت.
یافتهها : میانگین قطر اپیدیدیم در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل کاهش معنیداری داشت (p<0.5) میانگین قطر مجرای دفران، ارتفاع سلولهای اپیتلیال اپیدیدیم و مجرای دفران در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل و شم کاهش معنیداری داشت (p<0.5) همچنین میانگین وزن بیضه در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل و شم کاهش معنیداری داشت(p<0.5).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که میدان الکترومغناطیسی به مدت 8 هفته و به میزان0.5 میلیتسلا سبب تغییرات مورفومتریک سلولهای اپیتلیوم اپیدیدیم و مجرای دفران و کاهش وزن بیضه موش میگردد.
دکتر مهدی مهدیزاده، دکتر سیدعلی حسینی تهرانی، فیضالله ابراهیمینیا، آناهیتا اللهی، دکتر حسن فلاح حسینی، منیره عزیزی، مهدی صادقزاده، شروین فاتحی قهفرخی، حامد مسعودی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : امروزه استفاده از گیاهان دارویی برای تخفیف علائم و درمان بیماری دیابت مورد توجه قرار گرفته که از جمله میتوان به چای سبز (Camellia sinesis L.) اشاره نمود، ولی با توجه به عدم بیان دوز مناسب و متناقض بودن نتایج در مورد اثرات آن بر میزان قندخون، این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره آن در دوزهای مختلف بر قندخون و کاهش وزن در موشهای دیابتی شده با استرپتوزوتوسین انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تجربی روی 40 سر موش صحرایی نژاد ویستار در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شد. تعداد 8 سر از موشها بهعنوان گروه طبیعی نگهداری و به 32 سر آنها استرپتوزوتوسین با دوز 50 mg/kg محلول در نرمالسالین به روش داخل صفاقی تزریق شد. موشهای دیابتی به طور تصادفی در چهار گروه 8 تایی تقسیم شدند. از چهار گروه موشهای دیابتی به سه گروه به ترتیب دوزهای 50، 100 و 200 میلیگرم بر کیلوگرم عصاره هیدروالکلی چای سبز محلول ده درصد (Dimethyl sulgoxide) DMSO در آب مقطر و به گروه دیابتی کنترل بهطور مشابه محلول ده درصد DMSO در آب مقطر از طریق گاواژ روزانه به مدت 6هفته داده شد. تمام حیوانات در شروع مطالعه و هفتههای2 و 4 و 6 بعد از شروع مطالعه از لحاظ قندخون و وزن اندازهگیری شدند. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری تی استودنت و ANOVA یکطرفه تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها : میانگین قندخون ناشتا در گروههای دیابتی که دوزهای مصرفی 50، 100 و 200 میلیگرم بر کیلوگرم عصاره چای سبز را دریافت کرده بودند، در مقایسه با گروه دیابتی کنترل بهطور معنیداری کاهش یافت (p<0.5)، ولی وزن حیوانات در سه گروه دریافت کننده دوزهای مختلف عصاره کاهش معنیداری نسبت به گروه کنترل غیردیابتی نشان نداد.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که عصاره هیدروالکلی چای سبز با دوزهای مصرفی 50، 100 و 200 میلیگرم بر کیلوگرم سبب کاهش قندخون ناشی از دیابت میگردد و دوز 100 mg/kg مناسبترین دوز این عصاره میباشد.
دکتر بهزاد احسن، شعله شامی، دکتر کریم ناصری، قادر صالح نژاد،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : در بعضی از موقعیتهای پزشکی استفاده از شلکنندههای عضلانی برای لولهگذاری تراشه بهدنبال تزریق هوشبرهای وریدی ممکن است، غیرضروری و یا مضر باشد. این مطالعه به منظور مقایسه شرایط لارنگوسکوپی و لولهگذاری تراشه بهدنبال القای بیهوشی عمومی با پروپوفول یا تیوپنتال سدیم در ترکیب با رمی فنتانیل در غیاب شلکنندههای عضلانی انجام شد.
روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده دوسوکور، 42 بیمار در کلاس 1و2 درجهبندی متخصصین بیهوشی امریکا برای القای بیهوشی در یکی از دو گروه پروپوفول 2mg/kg یا تیوپنتال سدیم5 mg/kg قرار گرفتند. در هر دو گروه از بیماران 1.5 mg/kg لیدوکائین و 2.5µg/kg رمی فنتانیل 30 ثانیه قبل از هوشبرها تزریق شد. 90 ثانیه بعد از القای بیهوشی لارنگوسکوپی و لولهگذاری تراشه انجام شد. وضعیت لولهگذاری براساس سهولت تهویه با ماسک، شلی فک، لارنگوسکوپی، وضعیت طنابهای صوتی و پاسخ بیمار به لولهگذاری تراشه و بادکردن کاف لوله تراشه بهصورت عالی، خوب، مناسب و بد ارزیابی شد. میانگین فشارخون متوسط شریانی و تعداد ضربان قلب قبل از القا ، بعد از القای بیهوشی و بلافاصله ،2 دقیقه و 5 دقیقه بعد از لولهگذاری تراشه ثبت شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری فیشر ، کایاسکوئر و تی استودنت مقایسه شد.
یافتهها :وضعیت لارنگوسکوپی و لولهگذاری عالی یا خوب در 40درصد بیماران گروه دریافت کننده تیوپنتال سدیم و80درصد بیماران گروه پروپوفول مشاهده شد (p<0.05). افت فشار خون متوسط شریانی و تعداد ضربان قلب در گروه پروپوفول بهطور معنیداری شدیدتر از گروه دریافت تیوپنتال سدیم بود (p<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که ترکیب پروپوفول با رمیفنتانیل برای لولهگذاری تراشه در غیاب شلکنندههای عضلانی نسبت به ترکیب تیوپنتال سدیم با رمیفنتانیل برتر است، اما موجب افت شدیدتر فشارخون متوسط شریانی و تعداد ضربان قلب میشود.
دکتر شهریار سمنانی، دکتر غلامرضا روشندل، دکتر عباسعلی کشتکار، دکتر لیلی نجفی، دکتر تقی امیریانی، دکتر مهران فرج اللهی، دکتر عبدالوهاب مرادی، دکتر حمیدرضا جوشقانی، دکتر امیرحسین نوحی، دکتر نفیسه عبدالهی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : استرس یکی از عوامل مهم در ایجاد سندرم روده تحریکپذیر میباشد. مطالعات مختلف ارتباط بین سطح سرمی لپتین و استرس را نشان دادهاند. این مطالعه به منظور بررسی ارتباط بین سطح سرمی لپتین و ابتلا به سندرم روده تحریکپذیر انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه مورد - شاهدی 80 بیمار مبتلا به سندرم روده تحریکپذیر و80 فرد سالم بررسی شدند. برای همه بیماران پرسشنامهای شامل اطلاعات دموگرافیک، سابقه پزشکی و پرسشنامه ارزیابی استرس تکمیل شد. سطح سرمی لپتین به روش ELIZA اندازهگیری و از آزمونهای آماری Chi-square، student t-test، pearson correlation ، logistic regressionبه منظور بررسی ارتباط بین متغیرها استفاده شد.
یافتهها : میزان استرس در افراد مبتلا به سندرم روده تحریکپذیر به طور معناداری بالاتر از افراد سالم بود (p<0.05) از طرف دیگر سطح سرمی لپتین به طور معناداری در این گروه پائینتر از گروه کنترل بود(p<0.05). آنالیز چندمتغیره لجستیک رگرسیون نشان داد که حتی با در نظرگرفتن اثر متغیرهایی مثل میزان استرس و شاخص توده بدن، میزان لپتین سرم در گروه مورد بهطور معنیداری کمتر از گروه شاهد است (Odd Ratio=0.9 , 95% CI 0.85-0.94).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که بین لپتین سرم و ابتلا به سندرم روده تحریکپذیر ارتباط وجود دارد. نتایج این مطالعه بیانگر آن است که سطح سرمی لپتین در افراد مبتلا به سندرم روده تحریکپذیر پائین میباشد و این یافته مستقل از سایر عوامل مخدوش کننده از جمله استرس، شاخص توده بدنی میباشد.
دکتر زهره مظلوم، فاطمه کاظمی، مهندس سیدحمیدرضا طباطبایی، هستی انصار،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : در سالهای اخیر کارآمدی رژیم کمچرب در درمان و پیشگیری از چاقی مورد سؤال قرار گرفته است. زیرا در رژیم غذایی کمچرب بهدلیل کاهش درصدچربی، درصد کربوهیدراتها افزایش مییابد که پیامد این جریان افزایش غلظت گلوکز و انسولین خون بعد از غذا میباشد و سبب افزایش ذخیره چربی در بدن میشود. همچنین مطالعاتی نیز به تاثیر رژیم با نمایه گلایسمی پایین در پیشگیری و درمان چاقی اشاره دارد. لذا این مطالعه به منظور بررسی تأثیر دو رژیم غذایی ایزوکالریک کمچرب و نمایه گلایسمی پایین در کاهش وزن، شاخص توده بدن، درصد توده چربی بدن و نسبت دور کمر به باسن در زنان چاق انجام گرفت.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 46 زن چاق با BMI بیشتر و یا مساوی 27، میانگین سنی 37.9±7.6 بهطور تصادفی به دو گروه رژیمی کمچرب و نمایه گلایسمی پایین تقسیم شدند و به مدت 6 هفته رژیم خاص گروه خود را دریافت کردند. هر دو هفته یکبار در طول مطالعه و در پایان شش هفته وزن ، توده چربی بدن و نسبت دور کمر به دور باسن تعیین شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری تی استودنت و تی زوجی تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : وزن بدن، شاخص توده بدنی، دور کمر، دور باسن، نسبت دور کمر به باسن و ضخامت چین پوستی در نواحی چربی شکمی، چربی دو سر بازو، چربی زیر کتف، چربی سه سر بازو در هر گروه در ابتدا و انتهای مطالعه کاهش معنیداری داشت (p<0.05)، اما بین دو گروه رژیمی کمچرب و نمایه گلایسمی پایین اختلاف معنیداری یافت نشد. درصد توده چربی بدن در ابتدا و انتهای مطالعه در هر گروه و در بین دو گروه اختلاف معنیداری نداشت.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که دو رژیم غذایی کمکالری کمچرب و نمایه گلایسمی پایین به یک نسبت در کاهش وزن بدن، شاخص توده بدن، نسبت دور کمر به باسن مؤثر میباشند.
بهیانه سیدامینی، آذر مرادی، دکتر ایوب مالک، دکتر مهرانگیز ابراهیمی ممقانی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : چاقی و اضافه وزن در بسیاری از کشورهای در حال توسعه بهطور چشمگیری افزایش یافته است. چاقی با مشکلات سلامتی بیشماری همبستگی دارد. از آنجا که کودکان زمان زیادی را روزانه در مدرسه سپری میکنند، چاقی و اضافه وزن میتواند، روی جنبههای مختلف زندگی در مدرسه مثل دستاوردهای تحصیلی ، مهارتهای اجتماعی و توجه اثر داشته باشد. این مطالعه به منظور بررسی همبستگی چاقی و اضافه وزن با کمتوجهی در دختران مدارس ابتدایی شهر تبریز انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی مقطعی روی 300 نفر دانشآموز دختر 11-7 ساله مدارس ابتدایی شهر تبریز در سال 1386 انجام شد. نمونهها بهطور طبقهای تصادفی برحسب وضعیت نمایه توده بدنی(BMI)، در سه گروه دارای وزن طبیعی، اضافه وزن و چاق قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها چک لیست رفتاری کودک(CBCL) بود. این ابزار 113 سوال دارد که 9 سوال آن برای تعیین کمتوجهی کودکان طراحی و رفتارها با مقیاس سهدرجهای رتبهبندی شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزارSpss-11.5 و آزمون آماریANOVA استفاده شد.
یافتهها : نتایج نشان داد که میانگین کمتوجهی گروه دارای اضافه وزن بیشتر از گروه دارای وزن طبیعی و گروه چاق بود(p<0.05) و همبستگی معنیداری بین BMI و کمتوجهی مشاهده گردید(r=0.177 , p<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که همبستگی معنیداری بین چاقی و کمتوجهی وجود دارد. پیشگیری از چاقی به عنوان قدم اول پیشگیری از مشکلات رفتاری هیجانی کودکان، ضروری بهنظر میرسد و درمان چاقی ممکن است، روشی برای مواجه با مشکلات رفتاری در کودکان باشد.
یوسف یحیی پور، دکتر محمد کریمی، نوشین خیر، علی هاشم زاده عمران، دکتر سیدمحمد جزایری، زهرا سعادتمند، دکتر محمود محمودی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : انتقال عمودی مادر به فرزند یکی از مهمترین راههای انتشار ویروس هپاتیت(HBV) B است. بیش از 50درصد حاملین ایرانی عفونت را از طریق مادر به فرزند دریافت کردند که این مسیر یکی از محتملترین راه انتقال HBV در کشور ما میباشد. در این مطالعه میزان عفونت HBV در بچههایی که از مادران HBsAG مثبت استان مازندران متولد شده بودند، از نظر وجود مارکرهای سرولوژیک ویروس هپاتیت B شامل Anti-HBC, Anti-HBs, HBsAg مورد ارزیابی قرار گرفت.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی برای تعیین حضور مارکرهای سرولوژیک HBV آزمایش الایزا روی نمونه سرم 123 کودکی که از مادران HBsAG مثبت در شهرستان آمل استان مازندران طی سالهای 85-1381 متولد شده بودند، انجام گرفت. تمامی کودکان مورد مطالعه، علاوه بر ایمونوگلوبولین هپاتیت (HBIG) B واکسن هپاتیت B را در بدو تولد دریافت نموده و بهدنبال آن دوز دوم و سوم را در ماههای یک و شش تزریق کردند. نتایج با روشهای آماری کایاسکوئر و آزمون دقیق فیشر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : از بین 31241 زن بارداری که در طی 5 سال زایمان نمودند، 140 مورد (45%) آنها از نظر وجود HBsAG، مثبت بودند که از بین آنها 123 کودک وارد مطالعه شدند. تنها یک مورد (0.8%) از این کودکان حامل HBsAg بود و91.9 درصد کودکان دارای یکی از مارکرهای سرولوژیک عفونت HBV بودند. 82.1 درصد کودکان دارای ایمنی ( Anti-HBs) مثبت و در8.9% آنها نیز Anti-HBc شناسایی گردید.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که بعد از توجه به انتقال عمودی در چندین سال و اجرای استراتژیهایی نظیر واکسیناسیون و تجویز HBIG برای نوزادانی که از مادران HBsAg مثبت متولد شدند، اکنون بهنظر میرسد که باید بیشتر به راههای افقی انتقال HBV در این منطقه پرداخت.
آتوسا رزاق پرست، دکتر معصومه شمس قهفرخی، دکتر محمد حسین یادگاری، دکتر مهدی رزاقی ابیانه،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : افزایش عفونتهای قارچی سیستمیک ناشی از مخمرهای بیماریزا ، همچنین مقاومت این عوامل نسبت به داروهای ضدقارچی، یافتن ترکیبات ضدقارچی با کارایی بالا را ضروری مینماید. این مطالعه به منظور تعیین اثر ضدقارچی عصاره آبی گیاه سیر بهصورت مجزا و در ترکیب با داروهای ضدقارچی فلوکونازول، ایتراکونازول و کتوکونازول روی برخی از مخمرهای بیماریزا در شرایط آزمایشگاهی انجام گرفت.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی عصاره آبی سیر با دوز 0.03-256 میکروگرم بر میلیلیتر بهصورت مجزا و در ترکیب با داروهای فلوکونازول، ایتراکونازول و کتوکونازول روی مخمرهای بیماریزا شامل کاندیداآلبیکنس PTCC5057، کاندیدا دوبلینینسیس CD36، کریپتوکوکوس نئوفرمنس (CNE) و مالاسزیا فورفور (MF) از روش رقیقسازی در محیط کشت مایع در دو محیط کشت سابورو دکستروز براث و محیط دیکسون براث تغییریافته استفاده گردید. مقادیر حداقل غلظت ممانعتکنندگی (MIC) و حداقل غلظت کشندگی (MFC) برای هریک از ترکیبات براساس شمارش تعداد کلنیهای قارچی (CFU) در مقایسه با گروه های شاهد و کنترل دارویی محاسبه شد.
یافتهها : میزان محدوده MIC عصاره آبی سیر برای کاندیدا آلبیکنس، کاندیدا آبلینینسیس،کریپتوکوکوس نئوفرمنس و مالاسزیا فورفور برابر 0.25-64 میکروگرم در میلیلیتر تعیین گردید. در حالی که میزان محدوده MIC آن در ترکیب با فلوکونازول به ترتیب برابر 0.125-16 , 0.25-16 , 0.125-8 و 0.5-8 میکروگرم در میلیلیتر، در ترکیب با ایتراکونازول به ترتیب برابر 0.125-16 , 0.125-2 , 0.25-8 و 0.25-4 میکروگرم در میلیلیتر محاسبه گردید. میزان محدوده MIC این عصاره در ترکیب با کتوکونازول به ترتیب برابر 0.125-8 , 0.125-1 , 0.125-4 و 0.125-2 میکروگرم در میلیلیتر تعیین گردید. مقایسه میان میزان MICs داروهای ضدقارچی و ترکیب آنها با عصاره آبی سیر نشان داد که فعالیت ضدقارچی در همه اشکال ترکیبی در مقایسه با بهکارگیری شکل مجزا دارو افزایش مییابد(p<0.05).
نتیجهگیری: ترکیب عصاره آبی سیر با داروهای فوق، منجر به افزایش فعالیت ضدقارچی داروها و کاهش مقادیر حداقل غلظت ممانعتکنندگی آنها علیه عوامل قارچی مورد مطالعه در شرایط آزمایشگاهی میگردد.
مرتضی جراحی، دکتر مهدی زاهدی خراسانی، دکتر مسعود آجورلو، دکتر عباسعلی طاهریان،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : گیاه صبر زرد بهطور سنتی در ترمیم زخم استفاده میشود. با این وجود اثرات آن تاحدودی متفاوت و گاهی متناقض است. این مطالعه به منظور تعیین اثر موضعی ژل صبر زرد بر ترمیم زخم برشی پوست در موش صحرایی انجام گرفت. روش بررسی: در این مطالعه تجربی 40 سر موش صحرایی نر (250- 200 گرم) از نژاد ویستار بهطور تصادفی در گروههای کنترل کاذب، کنترل و دو گروه درمانی تقسیم شدند. برشی به طول 3 سانتیمتر و به ضخامت درم بر روی پوست پشت (خط وسط) حیوانات تحت بیهوشی عمیق ایجاد شد. برای گروه کنترل کاذب هیچ درمانی صورت نگرفت. گروه کنترل، کلد کرم موضعی را دو بار در روز (از شروع آزمایش تا بسته شدن کامل زخم) و گروه درمان ژل صبر زرد 25درصد و 75درصد را بهطور مشابهی دریافت نمودند. برای محاسبه درصد بهبود زخم، اندازهگیری مساحت زخم در روزهای 2، 4، 6، 8، 10، 12، 14 و 16 بعد از انجام برش زخم صورت گرفت. یافتهها : پیشبرد ترمیم زخم در گروه درمانی ژل صبر زرد با غلظت 25 درصد در روز ١٢ و در گروه درمانی ژل صبر زرد با غلظت 75درصد در روزهای ٨ ، 10 و 12 در مقایسه با گروه کنترل مشاهده شد. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که تجویز موضعی ژل صبر زرد روند ترمیم زخم برشی در موش صحرایی را تسریع میکند و این ترمیم با غلظت ژل ارتباط دارد.
دکتر محمد امیدیان، دکتر نپتون عماد مستوفی، دکتر هاجر بحرانیفرد،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : تشخیص ضایعات دهانی ممکن است، بسیار مشکلتر از ضایعات پوستی باشد، زیرا احتمال دیده شدن ضایعات دهانی کمتر بوده و از طرفی تفاوت رنگ چندانی با مخاط اطراف خود ایجاد نمیکند. انجام یک تشخیص صحیح ضروری است، چرا که درمان هریک از موارد ممکن است، با یکدیگر فرق داشته باشند و نیز پیشآگهی آنها با یکدیگر به میزان زیادی متفاوت میباشد. هدف از این مطالعه تعیین آسیبشناسی انواع ضایعات دهانی در مراجعه کنندگان به بخش آسیبشناسی بیمارستان امام خمینی (ره) اهواز در طی سالهای 1373 تا پایان 1383 بود. روش بررسی: این مطالعه توصیفی مقطعی گذشته نگر روی 558 نمونه آسیبشناسی انواع ضایعات دهانی مراجعه کنندگان به بخش آسیبشناسی بیمارستان امام خمینی (ره) اهواز در طی سالهای 1373 تا پایان سال 1383 انجام گرفت. یافتهها : شیوع ضایعات در زنان بیشتر از مردان بود. اغلب ضایعات خوشخیم بودند و بیشترین رده سنی درگیر 30-20 ساله بودند. در حالی که کمترین تعداد نمونه مربوط به سن کمتر از 10 سال بود. بیشترین محل بروز ضایعه در لب تحتانی و کمترین محل بروز در گوشه دهان بود. شایعترین تومور بدخیم اسکواموسل کارسینوما و نادرترین نوع بدخیمی ملانوم بدخیم بود که همه بر روی لب تحتانی بودند. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که ضایعات خوشخیم مخاط دهان در زنان بیشتر از مردان است. فراوانی درگیری لب تحتانی با سایر مطالعات مشابهت داشت. اسکواموسل کارسینوما (SCC) همانند نتایج سایر مطالعات ، شایعترین تومور بدخیم بود.
دکتر ناصر آقامحمدزاده، دکتر فرزاد نجفی پور، دکتر اکبر علی عسگرزاده، دکتر امیر بهرامی، دکتر میترا نیافر، دکتر مجید مبصری، دکتر مهدی امیری، دکتر لیلا بگلر،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : دیابت یکی از عوامل مهم در بروز نارسایی کلیه و از مشخصههای این عارضه میکروآلبومینوری است. مکانیسم اصلی بروز میکروآلبومینوری چندان مشخص نیست. این مطالعه به منظور تعیین شیوع نفروپاتی دیابتی با استفاده از سنجش آلبومین ادراری در 100 بیمار دیابتی نوع 2 در بیمارستان سینای تبریز انجام شد. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی 100 بیمار دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به درمانگاه غدد بیمارستان سینای تبریز که از تاریخ 1/7/83 لغایت 1/7/84 مراجعه کرده بودند، از نظر متغیرهای فشارخون سیستولیک و دیاستولیک، سن، جنس، وزن، قد و نمایه توده بدنی (BMI) در بار اول مراجعه و قندخون ناشتا، HbA1c ، میزان کراتینین خون، میکروآلبومینوری و میزان حجم و کراتینین ادراری 3 بار متوالی هر 2 ماه یکبار، بررسی شدند. بیماران دارای فشارخون بالای کنترل نشده، عفونت ادراری، نارسایی قلبی و هیپرلیپیدمی از مطالعه خارج شدند. یافتهها : شیوع نفروپاتی دیابتی 36درصد تعیین شد. همچنین درکل 3درصد بیماران دچار ماکروآلبومینوری بودند. از نظر سنی و جنسی و متغیرهای فشارخون سیستولیک و دیاستولیک و کراتینین بین دو گروه دارای نفروپاتی و عدم نفروپاتی مقایسه گردید که تفاوت آشکاری در این دو گروه وجود نداشت. از نظرBMI بین دو جنس تفاوت آماری معنیدار وجود داشت و زنان چاقتر از مردان بودند (P<0.05). میانگین مدت ابتلا به دیابت در گروه مبتلا به نفروپاتی دیابتی 1/8±4/12 سال و در بیماران با عدم ابتلا به نفروپاتی 5/5±1/9 سال بود که اختلاف معنیداری بین دو گروه دیده شد (P<0.05). اختلاف معنیداری در مقایسه بین دو گروه از نظر HbA1c و میزان FBS در طی سه بار اندازهگیری متوالی بهدست نیامد. همچنین اختلاف معنیداری بین دو گروه در مورد مصرف داروهای کنترل کننده قندخون دیده نشد. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که نفروپاتی در این مطالعه در مقایسه با سایر مطالعات از شیوع بالاتری برخوردار است. اگرچه تفاوت آماری معنیداری بین دو گروه نفروپاتی و فاقد نفروپاتی از نظر افزایش مقادیر قندخون ناشتا، HbA1c و پرفشاری خون وجود نداشت.
دکتر سید مهران حسینی، علیرضا ملکی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : فشار نبض شاخصی از سفتی شریانها است. افزایش سن و تاثیر آن بر افزایش انعکاس موج فشار میتواند در عدم تساوی فشار نبض اندام فوقانی و تحتانی موثر باشد. این مطالعه به منظور بررسی ارتباط سن با افزایش فشار نبض در اندامهای فوقانی و تحتانی انجام شد. روش بررسی: این مطالعه توصیفی روی 40 مرد غیرسیگاری و فاقد سابقه بیماری و مصرف هرگونه دارو در دانشکده پزشکی گرگان طی سال 1386 انجام شد. افراد مورد مطالعه شامل دو گروه 20 نفری 25-18 سال و 70-50 سال به ترتیب با میانگین سنی 3/1±22 و 2±59 سال بودند. فشارخون با استفاده از دستگاه فشارسنج جیوهایی (ERKA) با اندازه بازوبند مناسب و بعد از5 دقیقه استراحت کامل در وضعیت درازکش و در سه نوبت مجزا اندازهگیری شد. برای سنجش فشارخون اندام تحتانی بازوبند کمی پایینتر از نیمه میانی ساق و گوشی در خلف قوزک داخلی پا قرار میگرفت. از میانگین دادههای نوبت دوم و سوم برای تجزیه و تحلیل استفاده شد. یافتهها : فشار نبض بازو و مچ پا در گروه 25-18 سال به ترتیب در سمت راست و چپ بدن 03/2±50/44، 71/1±50/44، 24/2±90/37 و 3/2±25/37 و در گروه 70-50 سال 74/2±10/47، 65/2±90/46، 18/3±05/56 و 48/4±90/55 میلیمتر جیوه بود. در گروه 25-18 سال بین فشار نبض بازو و مچ پا در سمت راست و چپ اختلاف معنیدار آماری وجود داشت (P<0.05). در گروه 70-50 سال این اختلاف فقط در سمت راست معنیدار بود (P<0.05). نسبت فشار نبض بازو به فشار نبض مچ پا در گروه 25-18 سال بیش از یک و در گروه 70-50 سال کمتر از 15/0 بود. در حالی که در هر دو طرف فشار نبض مچ پا بهطور معنیداری در گروه 70-50 سال بیشتر بود (P<0.05). نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که در سنین بالای 55 سال افزایش فشار نبض مچ پا واضحتر است. سنجش فشار خون مچ پا ممکن است، شاخص بهتری از تغییرات فشار نبض مرکزی و آترواسکلروزیس شریانهای ارتجاعی به دنبال افزایش سن باشد.
دکتر آرزو میرفاضلی، دکتر سیما بشارت، دکتر آناهیتا راشدی، محمدرضا ربیعی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : شاخصهای رشد نمادی تصویری از رشد جسمی کودک است و خدمات نظام بهداشتی اولیه، شامل پایشها و مراقبتهای دوران شیرخواری براساس آن به کودک و خانواده ارائه میگردد. مطالعه حاضر به منظور به دست آوردن شاخصهای رشد بدو تولد در نوزادان سالم تک قل متولد شده در مرکز آموزشی درمانی دزیانی گرگان صورت گرفت. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی تحلیلی کلیه نوزادان تک قل و فاقد ناهنجاری مادرزادی بین 42-25 هفتگی بارداری در مرکز آموزشی درمانی دزیانی گرگان طی مهر و آبان سال 1382 بررسی شدند. شاخصهای رشد بدو تولد شامل دورسر، قد و وزن 1011 نوزاد ثبت شد. سن حاملگی براساس جدول بالارد تعیین گردید. پس از ورود دادهها به نرمافزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمون کای دو،T-test و Correlation Bivariate انجام شد. یافتهها : میانگین سن حاملگی نوزادان مورد بررسی (SD+-) 1.72+-39.86 هفته بود. 2/3 درصد نوزادان نارس (کمتر از 37 هفته)، 4/4 درصد نوزادان کموزن و 69/0درصد بسیار کموزن محسوب میشدند. همبستگی بین شاخصهای رشد با سن حاملگی و با یکدیگر مثبت بود (P<0.05). نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه و پایینتر بودن شاخصهای قد و وزن نسبت به سایر مناطق ایران و جهان، به نظر میرسد که بررسیهای بیشتری به صورت طولی و مقطعی برای تعیین شاخصهای منطقهای و کشوری مورد نیاز است.
محمد دادیپور، دکتر رسول صلاحی، دکتر فرزاد قزلسفلی،
دوره 11، شماره 1 - ( 1-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : گزش حیوانات تهدیدی مهم برای سلامتی انسان است.زیرا عفونتهای متعاقب آن نظیر هاری کشنده است. این مطالعه به منظور تعیین جنبههای اپیدمیولوژی حیوانگزیدگی در شهرستان کلاله از استان گلستان طی سالهای 84-1382 انجام گردید. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی طی یک دوره 3 ساله دادههای مربوط به حیوانگزیدگی از سال 1382 لغایت 1384 بررسی گردید. کلیه موارد گزش در شهر کلاله و بخش مراوهتپه که به مراکز درمان هاری بعد از گزش مراجعه کرده بودند، به صورت سرشماری وارد مطالعه شدند. از آمار توصیفی با استفاده از نرمافزار SPSS-12 برای تجزیه و تحلیل دادهها استفاده گردید. یافتهها : از مجموع 3496 نفر که در طول سه سال دچار گزش شده بودند، 2477 نفر (9/70درصد) مرد و 1019 نفر (1/29درصد) زن بودند. میانگین سنی افراد گزیده شده 5/17±2/24 سال و دامنه سنی آنان بین 1 تا 86 سال متغیر بود. میزان بروز حیوانگزیدگی طی این سه سال افزایش یافته بود. به طوری که میزان بروز طی سالهای 82 ، 83 و 84 به ترتیب 745 ، 787 و 788 در صدهزار نفر و میزان کلی بروز 773 در صدهزار نفر تعیین گردید. از لحاظ شغلی بیشترین فراوانی گزش مربوط به دانشآموزان (1157 نفر ،37درصد) بود. پاها شایعترین محل گزش بودند (2344 مورد ، 67درصد). شایعترین گزشها مربوط به سگ بود (3344 مورد ، 6/95درصد). بیشترین فراوانی گزشها در فصل بهار رخ داده بود (1042 مورد ، 8/29درصد). 3151 نفر (1/90درصد) از گزیدهشدگان ساکن روستا بودند. 3198 فرد (5/91درصد) واکسیناسیون ناقص و 298 نفر (5/8درصد) واکسیناسیون کامل را دریافت کرده بودند. نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که میزان بروز گزش حیواناتی نظیر سگ در شهرستان کلاله نسبت به سایر مناطق بالاتر است. با توجه به اهمیت موضوع ضروری است، به منظور کنترل و پیشگیری از این تهدید بهداشتی اقدام جدی از طرف ادارات و سازمانهای درگیر صورت پذیرد.
دکتر میترا امامی ابرقویی، دکتر عباسعلی وفایی، دکتر مازیار محمداخوان، دکتر الهه صابریان،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : گیاه سنبل الطیب (Valeriana Officinalis) به طور سنتی در معالجه بسیاری از اختلالات گوارشی کاربرد داشته و احتمالاً موجب کاهش انقباض عضله صاف و حرکات روده میشود. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی ریشه گیاه سنبل الطیب بر انقباضات ایلئوم خوکچه هندی به روش In Vitro انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 5 سر خوکچه هندی نر انجام شد. پس از کشتن حیوان حداقل 6 قطعه از ایلئوم آن به طول 2 تا 3 سانتیمتر جدا و در محلول تیرود نرمال و جریان گاز کاربوژن و حرارت 37 درجه سانتیگراد قرار گرفت. سپس هر نسج در بین 2 الکترود قرار گرفت و به یک استیمولاتور مرتبط شد و انقباضات روده توسط یک ترانس دیوسر ایزوتونیک به فیزیوگراف منتقل و ثبت گردید. پس از آن عصاره گیاه مذکور در غلظتهای مختلف و در ضمن تحریک ایلئوم به حمام بافت اضافه شد و مجدداً انقباضات ثبت گردید. از هربافت حداقل 7 پاسخ تهیه شد.
یافتهها : عصاره ریشه گیاه سنبل الطیب با غلظتهای ٥، ١٥، ٥٠، ١٥٠ و ٥٠٠ میلیگرم در هر میلیلیتر سبب کاهش طول انقباضات ایلئوم خوکچه هندی به طور وابسته به مقدار گردید که درصد کاهش به ترتیب 45/34 درصد، 07/36 درصد، 53/47 درصد، 42/56 درصد و 22/76 درصد بود. فعالیت 50درصد این اثر در غلظت 50 میلیگرم در میلیلیتر بود (P<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که عصاره سنبل الطیب به طور وابسته به دوز موجب کاهش انقباضات ایلئوم خوکچه هندی میشود.
دکتر زهره مظلوم، هستی انصار، دکتر فریبا کریمی، فاطمه کاظمی،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : شواهد فراوانی در رابطه با نقش شرایط اکسیداتیو در پیشرفت بیماری دیابت و عوارض آن وجود دارد؛ زیرا هایپرگلیسمی به شدت با افزایش استرس اکسیداتیو و گونههای اکسیژنی فعال در ارتباط بوده و به دنبال آن ظرفیت آنتیاکسیدانی کاهش خواهد یافت. این مطالعه به منظور تعیین اثر آنتیاکسیدانی آلفا-لیپوئیک اسید (ALA) بر غلظت قندخون و HbA1c بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد.
روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 57 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 (14 مرد و 43 زن) با میانگین سنی 5/53 سال مراجعه کننده به درمانگاه شهیدمطهری شیراز از اردیبهشت 1385 تا مهر 1385 به طور تصادفی به دو گروه مورد و شاهد تقسیم شدند. بیماران گروه مورد به مدت 8 هفته روزانه 300 میلیگرم کپسول آلفا-لیپوئیک اسید در سه نوبت و گروه شاهد نیز روزانه 3 عددکپسول پلاسبو مصرف کردند. قبل و بعد از مداخله نمونه خون بیماران برای اندازهگیری قندخون ناشتا، قندخون 2ساعته و HbA1c گرفته شد. اندازهگیریهای آنتروپومتریک شامل قد، وزن و شاخص توده بدنی برای هر یک از بیماران قبل و بعد از مداخله انجام شد.
یافتهها : مقایسه وزن و نیز شاخص توده بدنی بین دو گروه قبل و بعد از مداخله اختلاف معنیداری را نشان نداد. در گروه مورد میانگین غلظت قندخون ناشتا و قندخون 2 ساعته در پایان مطالعه، در مقایسه با قبل از مداخله کاهش معنیداری داشت (P<0.05) و این در حالی بود که کاهش مختصر میزان HbA1c در این گروه بعد از مداخله معنیدار نشد. در گروه شاهد نیز در هیچیک از متغیرهای مورد بررسی تغییر محسوسی مشاهده نگردید. علاوه بر آن مقایسه میانگین تغییرات غلظت قندخون ناشتا در انتهای این کارآزمایی، حاکی از اختلاف معنیدار بین دو گروه مورد و شاهد بود (P<0.05)؛ اما در مورد HbA1c بعد از مصرف مکمل آلفا-لیپوئیک اسید اختلاف معنیداری بین دو گروه دیده نشد.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که مصرف کپسول آلفا-لیپوئیک اسید به میزان 300 میلیگرم روزانه به مدت 8 هفته در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 به عنوان یک آنتیاکسیدان کاربردی در کاهش غلظت قندخون موثر میباشد.
محمود بهرامی زاده، سید محمد موسوی خطاط، دکتر سیدمحمدابراهیم موسوی، محمدرضا کیهانی،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : پلانتار فاشیاتیس حاصل التهاب نیام کف پایی میباشد که در بیماران 60-30 ساله شایع است. این مطالعه به منظور تعیین اثر ارتز جدید اصلاح شده بر بهبود فعالیتهای روزمره و فعالیتهای ورزشی و سرگرمی بیماران مبتلا به پلانتار فاشیاتیس انجام شد.
روش بررسی : این مطالعه کارآزمایی بالینی در کلینیکهای ارتوپدی فنی شهر تهران طی شهریور 1386 تا خرداد 1387 انجام گردید. 15 بیمار مبتلا به پلانتار فاشیاتیس (4 مرد و 11 زن) با دامنه سنی 45-25 سال (35±5.05) از بین نمونههای در دسترس با روش غیراحتمالی ساده انتخاب شدند. ارتز جدید اصلاح شده به بیماران داده شد. از پرسشنامه FAOS برای ارزیابی میزان فعالیتهای روزمره و فعالیتهای ورزشی و سرگرمی بیماران استفاده گردید. مطالعه در دو مرحله ، قبل از مداخله و 4هفته بعد از مداخله صورت گرفت. دادهها با استفاده آزمونهای تی زوج و اسمیرونوف کولموگروف و نرمافزار 13 SPSS- تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها : میزان فعالیتهای روزمره قبل از مداخله درمانی 16/10±30/44 و بعد از مداخله درمانی 61.08±16.26 بود و اختلاف آنها از نظر آماری معنیدار نبود. میزان فعالیتهای ورزشی و سرگرمی قبل از مداخله درمانی 26.50±10.09 و بعد از مداخله درمانی 52.50±12.23 بود (P<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که ارتز اصلاح شده جدید بر بهبود میزان فعالیتهای روزمره بیماران مبتلا به پلانتار فاشیاتیس تاثیری ندارد؛ ولی در بهبود میزان فعالیتهای ورزشی و سرگرمی موثر است.
نیما رضازاده، دکتر حسین شاره، محسن احدی، دکتر حسین کریمی،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : اتیسم یک اختلال عصبی رشدی مغز است که در سالهای اولیه زندگی رخ میدهد و با علائمی چون اختلالات کیفی در ارتباط کلامی و غیرکلامی، اختلال در تعاملات اجتماعی، عدم توانایی در ارتباط با دیگران، رفتار کلیشهای، فقدان تماس چشمی و حالات صورتی نامناسب بروز میکند. شیوع آن 5-2 در ده هزار کودک بوده و در پسران شایعتر است. با توجه به تاخیر رشد زبان و گفتار در این کودکان باید بین اختلال رفتاری، ارتباطی و حسی با کمشنوایی حسی عصبی یا انتقالی تشخیص افتراقی صورت گیرد. هدف از این مطالعه بررسی ناهنجاریهای احنمالی تاثیرگذار بر عصب حلزونی یا مسیر شنوایی در ساقه مغز کودکان مبتلا به اتیسم بود.
روش بررسی : این مطالعه مورد - شاهدی روی 12 کودک مبتلا به اتیسم (گروه مورد) و 12 کودک سالم (گروه شاهد) که به صورت داوطلبانه به مرکز جامع توانبخشی ظفر تهران طی پاییز و زمستان 1384 مراجعه نمودند؛ انجام شد. پاسخهای شنیداری ساقه مغز در گروه مورد و شاهد در محدوده سنی 12-3 سال ثبت شد. مقادیر زمان نهفتگی مطلق امواج I، III و V و همچنین فواصل بین موجی I-III، III-V و I-V در کودکان مورد و شاهد مقایسه شد. موج V در تمامی کودکان مورد و شاهد تا سطح آستانه ردیابی شد.
یافتهها : زمان تاخیر موج V و فاصله بین قلهای امواج III-V و I-V در کودکان مبتلا به اتیسم افزایش معنیداری را نسبت به گروه شاهد نشان داد (P<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که سرعت انتقال عصبی در مسیر شنوایی ساقه مغز کودکان مبتلایان به اتیسم کاهش مییابد. صدمه به ساقه مغز قسمتی از اختلال نورولوژیک در کودکان اتیستیک است که موجب تاخیر گفتار و اختلال در رشد اجتماعی و شناختی میشود. افزایش زمان تاخیر امواج انتهایی ABR در تشخیص زود به هنگام اتیسم کمککننده میباشد.
یوسف مرتضوی، دکتر ابراهیم علیجان پور، ام لیلا ربیعی، حسین باباتبار، ابراهیم نصیری،
دوره 11، شماره 2 - ( 4-1388 )
چکیده
زمینه و هدف : یکی از شایعترین و ناخوشایندترین عوارض بعد از بیهوشی، تهوع و استفراغ است که باعث اسپاسم، هیپوکسی و آسپیراسیون ریوی میشود. پروپوفول و متوکلوپرامید دو داروی قابل دسترس میباشند که تجویز هر کدام میتواند؛ به نوعی در کاهش تهوع و استفراغ بعد از عمل موثر باشد. از طرفی تجویز دگزامتازون همراه با داروهای یاد شده تاثیر بهسزایی در کاهش تهوع و استفراغ دارد. این مطالعه به منظور مقایسه تاثیر داروهای متوکلوپرامید و پروپوفول همراه با دگزامتازون در جلوگیری از ایجاد تهوع و استفراغ بعد از اتمام بیهوشی عمومی انجام گرفت.
روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 100 بیمار ASAI و ASAII در محدوده سنی 60-16 سال که طی سالهای 85-1384 برای عمل جراحی انتخابی ارتوپدی اندامها تحت بیهوشی عمومی قرار گرفته بودند؛ بهطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. به تمامی بیماران داروهای پرهمدیکاسیون، اینداکشن و بیهوشی یکسان داده شد. به گروه اول (48 نفر) متوکلوپرامید (mg10) به همراه دگزامتازون (mg8) و به گروه دوم (52 نفر) پروپوفول (mg20) با دگزامتازون (mg8) داخل وریدی 5 دقیقه قبل از اتمام عمل جراحی تزریق گردید و تا 4 ساعت بعد از عمل شیوع تهوع و استفراغ در هر گروه ثبت شد. دادههای بهدست آمده با استفاده از آزمونهای تی استودنت، کایاسکوئر و تست دقیق فیشر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها : میزان تهوع در گروه اول 4/35درصد و در گروه دوم 5/11درصد به دست آمد (P<0.05). همچنین شیوع استفراغ در گروه اول 7/27 درصد و در گروه دوم 7/7 درصد بود (P<0.05).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که پروپوفول همراه با دگزامتازون باعث کاهش معنیدار تهوع و استفراغ در بیماران بعد از بیهوشی عمومی در مقایسه با متوکلوپرامید همراه دگزامتازون میگردد.