|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
5 نتیجه برای حسام
آفاق ضامن قدیرلی، حسام الدین بابایی، مرضیه گودرزی، سهیل شهرامی راد، عارف آرمین فر، علیرضا عوض زاده، بهروز یحیایی، لیلا خجسته، دوره 0، شماره 0 - ( 10-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از کتامین به عنوان یکی از مشتقات فنسیکلیدینها به عنوان ماده بیهوشی در عملهای جراحی، همچون داروهای دیگر میتواند با عوارض متعددی بر اندامهای مختلف بدن همراه باشد. این مطالعه به منظور تعیین اثر کتامین تزریقی بر تغییرات بافتشناسی کبد نوزادان متولد شده از موشهای صحرایی ماده باردار تحت بیهوشی کوتاه مدت و بلند مدت انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 15 سر موش صحرایی ماده باردار از نژاد ویستار به صورت تصادفی به سه گروه پنج تایی شامل کنترل، بیهوشی کوتاه مدت (کتامین تزریقی mg/kg/bw 25 سه بار در هفته به مدت 4 هفته) و بیهوشی بلند مدت (کتامین تزریقی mg/kg/bw 75 یکبار در هفته به مدت 4 هفته) تقسیم شدند. پس از زایمان و طی دوره شیردهی هنگامی که سن نوزادان به دو هفته رسید؛ به منظور نمونهگیری بافتی ابتدا نوزادان موشهای صحرایی توسط 7 واحد کتامین و 3 واحد زایلازین بیهوش و قربانی شدند و نمونهگیری بافتی انجام شد. نمونههای بافتی با ضخامت ۵ تا ۶ میکرون جدا شده و پس از ثابتسازی در فرمالین توسط میکروسکوپ نوری بررسی شدند.
یافتهها: در گروه بیهوشی کوتاه مدت در وریدهای مرکز لوبولی متسع و تجمع مایع با نمره شدت تغییرات 2 و برخی از هپاتوسیتها دارای روند دژنراتیو نکروتیک و سیتوپلاسم اسیدوفیلیک و تیره با نمره شدت تغییرات 1 رویت شدند. در گروه بیهوشی بلند مدت بافت کبد تغییرات پرخونی در فضای پورت با نمره 1 و نیز افزایش اتساع فضاهای سینوزوئیدی و وریدهای مرکز لوبولی دارای اندازههای مختلف و بینظمی با شدت تغییرات 1 مشاهده شد که در برخی از آنها تجمع مایع و خون نیز دیده شد. در گروه کنترل ساختارهای سلولی به صورت کاملاً منظم حفظ شده بود و نمره شدت تغییرات صفر تعیین شد.
نتیجهگیری: مصرف کتامین در موشهای باردار میتواند سبب ایجاد تغییرات هیستوپاتولوژیک در بافت کبدی نوزادان آنها شود که در گروه بلندمدت نسبت به کوتاهمدت و کنترل، این تغییرات مخرب مشهودتر بود.
دکتر علی رشیدی پور، دکتر عباسعلی وفایی، احسان حسامی، دکتر عباسعلی طاهریان، دوره 10، شماره 1 - ( بهار 1387 )
چکیده
زمینه و هدف : شواهد زیادی نشان میدهند که فعالیت گیرندههای گلوکوکورتیکوئیدی موجب تعدیل رفتارهای اضطرابی شده و احتمالاً این اثرات به وسیله سیستم نیتریکاکساید واسطهگری میشود. هدف این مطالعه بررسی تعامل سیستم نیتریک اکساید و گلوکوکورتیکوئیدها بر رفتارهای اضطرابی در موش کوچک آزمایشگاهی در مدل ماز بهعلاوهای مرتفع بود.
روش بررسی: این پژوهش تجربی روی 80 سر موش سوری نر نژاد آلبینو با میانگین وزنی 30 -25 گرم در مرکز تحقیقات فیزیولوژی دانشگاه علوم پزشکی سمنان طی سال 1386 انجام شد. برای ارزیابی اضطراب از ماز بهعلاوهای شکل مرتفع استاندارد استفاده شد. شاخصهای ارزیابی شامل مدت زمان گذرانده شده در بازوی باز و تعداد ورود به آن در مدت ٥ دقیقه بود. حیوانات یک ساعت قبل از ارزیابی اضطراب، L-Name (30 میلیگرم به ازاء هر کیلوگرم وزن) به عنوان مهارگر یا L-Arginine (50 میلیگرم به ازاء هر کیلو گرم وزن) به عنوان پیشساز سیستم نیتریک اکساید و یا سالین و 30 دقیقه قبل از ارزیابی کورتیکوسترون (1، 5/2 و 5 میلیگرم به ازاء هر کیلو گرم وزن) یا وهیکل بهصورت تزریق داخل صفاقی دریافت مینمودند.
یافتهها : نتایج این مطالعه نشان داد که کورتیکوسترون در دوزهای 1و 5/2 میلیگرم به ازاء هر کیلوگرم بهطور معنیداری اضطراب را کاهش داده است (05/0P<). همچنین تزریق L-Name اثر ضداضطرابی کورتیکوسترون را به طور معنیداری تقویت نمود (05/0P<). در حالی که تزریق L-Arginine اثر آن را به طور معنیداری مهار نمود (05/0P<).
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشان داد که کورتیکوسترون اثر ضداضطرابی داشته و این اثر احتمالاً با مهار تولید NO تقویت و با افزایش تولید آن مهار میشود. بنابراین بهنظر میرسد که بین گلوکوکورتیکوئیدها و سیستم نیتریک اکساید در کنترل رفتارهای اضطرابی تعامل وجود دارد.
دکتر اصغر اکبری، دکتر محمد افشار، حسام مودی، دوره 11، شماره 2 - ( تابستان 1388 )
چکیده
سردرد سرویکوژنیک (Cervicogenic Headache) سندرم درد مزمن نیمه سر است که منشاء آن ستون فقرات گردن یا بافت نرم اطراف آن میباشد. این نوع سردرد اختلال نسبتاً شایعی است که از آن چشمپوشی میشود. دلیل کافی برای این اختلال وجود داشته و علائم تشخیصی موجود کافی هستند. هدف از گزارش این مورد تشریح نگرش مداخلهای شامل روشهای ریلیز (Release) و انرژی ماهیچهای برای بیماری با سردرد سرویکوژنیک بود. معاینههای بالینی وجود نقاط ماشهای میوفاشیال (Myofascial trigger point) را در عضلات تراپزیوس، استرنوکلایدوماستوئید و ارکتورهای (Erectors) فوقانی ستون فقرات گردن نشان داد. کاهش دامنه حرکات روتیشن (Rotation) و فلکشن (Flexion) مشهود بود. بعد از سه جلسه درمان درد بیمار کاملاً از بین رفت. نتایج حاکی از تشخیص و درمان صحیح سردرد سرویکوژنیک بود.
علیرضا شریعتی، دکتر محمد موجرلو، مسلم حسام، عین ا.. ملایی، علی عباسی، حمید آسایش، آسیه خلیلی، دوره 12، شماره 1 - ( بهار 1389 )
چکیده
زمینه و هدف : همودیالیز رایجترین روش درمان جایگزینی نارسایی مزمن کلیه بهشمار میرود. دیالیز ناکافی سبب افزایش مرگ ومیر بیماران میشود. لذا تعیین کفایت دیالیز در این بیماران از اهمیت زیادی برخوردار است. این مطالعه به منظور تعیین کفایت همودیالیز و رابطه آن با متغیرهای دموگرافیک بیماران با نارسایی مزمن و غیرقابل برگشت کلیه با معیار kt/v (Clearance Time Volume) و URR (urea reduction ratio) در مرکز آموزشی درمانی 5آذر گرگان انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه توصیفی - تحلیلی از 113 بیمار تحت همودیالیز دائم مرکز آموزشی درمانی 5آذر گرگان که سابقه حداقل سه ماه و بیش از یک بار دیالیز در هفته داشتند؛ به روش سرشماری، نمونه خون قبل و بعد از انجام دیالیز طی سال 1387 تهیه گردید. سطح سرمی BUN قبل ازشروع همودیالیز و نیز در فاصله 5 دقیقه پس از خاموش کردن پمپ از مسیر شریانی اندازهگیری شد. سپس kt/v بیماران با استفاده از فرمول Daugirdas II اندازهگیری شد و رابطه آن با وزن، جنس، سطح تحصیلات، مدت زمان هرجلسه دیالیز، سرعت جریان خون، TMP -Terans Membran Presure- و Kuf -Clearance Ultrafiltration- فیلتر، بیماری زمینهای، تعداد دفعات دیالیز و روش دستیابی به عروق محاسبه گردید. دادهها توسط نرمافزار SPSS-13 و آزمونهای آماری تی، کای دو، فیشر و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها : متوسط سابقه همودیالیز 37 ماه و میانگین سن بیماران 42±51.6 سال بود. 77.9 درصد از افراد مورد مطالعه با توجه به معیار kt/v و URR ، دیالیز موثر داشتند. با وجود این که دوز تحویلی دیالیز از میزان استاندارد کمتر بود؛ اما تفاوت معنیدار آماری با میزان استاندارد مشاهده نشد. بین میزان کفایت دیالیز با مدت زمان هر جلسه دیالیز ، تعداد دفعات دیالیز در هفته ، سرعت جریان خون و روش دستیابی به عروق ارتباط آماری معنیداری وجود داشت (P<0.05)؛ اما بین میزان کفایت دیالیز با وزن ، جنس ، تحصیلات ، TMP ، بیماری زمینهای و ku/f صافی ارتباط آماری معنیداری وجود نداشت.
نتیجهگیری : این مطالعه نشان داد که کفایت دیالیز در گرگان در مقایسه با مطالعات انجام شده در دیگر نقاط کشور از وضعیت بهتری برخوردار میباشد.
رضا رحمتی، شهریار سمنانی، غلامرضا وقاری، سیدمهران حسینی، ابراهیم حسام، دوره 18، شماره 4 - ( زمستان 1395 )
چکیده
زمینه و هدف : عصاره هیدروالکلی نعناع برای کاهش اختلالات گوارشی مورد استفاده قرار میگیرد. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره هیدروالکلی نعناع بر پاسخهای حرکتی کولون به دنبال مواجهه با استرس بیحرکتی در موش آزمایشگاهی انجام شد.
روش بررسی : در این مطالعه تجربی 30 سر موش آزمایشگاهی نژاد آلبینو در سه گروه دهتایی کنترل، استرس بیحرکتی (گروه تجربی اول) و استرس بیحرکتی + تزریق داخل صفاقی عصاره هیدروالکلی نعناع به میزان mg/kg 27 (گروه تجربی دوم) قرار گرفتند. گروههای تجربی اول و دوم به مدت 4 ساعت در روز برای سه روز متوالی تحت استرس بیحرکتی قرار گرفتند. در آزمایشات برونتنی (in vitro) قطعاتی از کولون در حمام عضو (حاوی کربس) قرار گرفت و به ترانسدیوسر ثبت فشار ایزومتریک متصل گردید. پس از نیم ساعت تثبیت بافت، انقباضات ایجاد شده در بافتهای جدا شده از حیوانات مورد مطالعه مورد بررسی قرار گرفت. وزن مدفوع به صورت شاخص حرکات روده در شرایط درونتنی (in vivo) و تغییرات فشار داخل روده در شرایط برون تنی مقایسه گردید.
یافتهها : در محیط درونتنی، میانگین و انحراف معیار وزن مدفوع بعد از سه مرحله استرس بیحرکتی در گروههای کنترل، تجربی اول و دوم بهترتیب 0.71±1.36 ، 0.64±1.06 و 0.39±0.47 گرم تعیین شد و اختلاف بین گروه تجربی دوم در مقایسه با گروههای کنترل و تجربی اول از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05). در محیط برونتنی، میانگین و انحراف معیار فشار داخل روده برای گروههای کنترل، تجربی اول و دوم بهترتیب 1.15±4.47 ، 1.25±3.48 و 0.37±0.77 میلیمتر جیوه تعیین شد و اختلاف بین گروه تجربی دوم در مقایسه با گروههای کنترل و تجربی اول از نظر آماری معنیدار بود (P<0.05).
نتیجهگیری : عصاره نعناع سبب کاهش پاسخ حرکتی کولون بعد از استرس مزمن در شرایط درونتنی و برونتنی میگردد.
|
|
|
|
|
|