[صفحه اصلی ]   [Archive] [ English ]  
:: صفحه اصلي :: معرفي مجله :: آخرين شماره :: آرشيو مقالات :: جستجو :: ثبت نام :: ارسال مقاله :: تماس با ما ::
بخش‌های اصلی
صفحه اصلی::
آرشیو مقالات::
در باره نشریه::
بانک‌ها و نمایه‌نامه‌ها::
هیئت تحریریه::
اعضای اجرایی::
ثبت نام::
راهنمای نگارش مقاله::
ارسال مقاله::
فرم تعهدنامه::
راهنما کار با وب سایت::
برای داوران::
پرسش‌های متداول::
فرایند ارزیابی و انتشار مقاله::
در باره کارآزمایی بالینی::
اخلاق در نشر::
در باره تخلفات پژوهشی::
رضایت‌آگاهانه‌شرکت‌درمطالعه::
لینکهای مفید::
تسهیلات پایگاه::
تماس با ما::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
Google Scholar

Citation Indices from GS

AllSince 2019
Citations66863000
h-index3117
i10-index20774
:: جستجو در مقالات منتشر شده ::
39 نتیجه برای کاظمی

دکتر وحیده کاظمی نژاد، دکتر رامین آذرهوش، دکتر فرهاد نادعلی،
دوره 2، شماره 2 - ( پاييز و زمستان 1379 )
چکیده

سرطان پستان شایع ترین بدخیمی نزد زنان است و بعد از سرطان ریه دومین علت مرگ ناشی از سرطان در زنان می باشد. از این رو تشخیص و درمان زودهنگام آن می تواند به نحو قابل توجهی بر سیربالینی و پیش آگهی بیماری تاثیر بگذارد. یکی از موارد بسیار بحث انگیز در مورد اداره بالینی سرطان پستان، نقش آسپیراسیون سوزنی ظریف (FNA) در تشخیص توده های پستانی است. برای تعیین قدرت تشخیص و تقش FNA در تشخیص سرطان پستان، در این تحقیق ما در 86 بیمار غیرانتخابی با توده پستان قابل لمس، هم FNA و هم بافت برداری (بیوپسی) اکسیزیونال انجام دادیم و یافته های آسیب شناسی بافتی (هیستوپاتولوژیک) و سلول شناختی (سیتولوژیک) با هم مقایسه شدند. در مطالعه ما، FNA منفی کاذب و مثبت کاذب نداشت و حساسیت آن برای تشخیص در توده های بدخیم، 88.8 درصد و ویژگی آن برای ضایعات خوش خیم 96.2 درصد و ارزش پیش بینی آن 100 درصد بود. بر اساس این مطالعه، FNA می تواند به عنوان یک روش مطمئن در تشخیص ضایعات خوش خیم به کار رود و برای جلوگیری از تشخیص نادرست ضایعات بدخیم حمایت های مناسبی فراهم سازد. همچنین این روش می تواند تشخیص را تسریع کرده و هزینه اداره بالینی سرطان پستان را کاهش دهد
دکتر وحیده کاظمی نژاد، دکتر محمدرضا محمدی،
دوره 3، شماره 1 - ( بهار و تابستان 1380 )
چکیده

انواعی از نواحی خارج جمجمه شامل بینی، احشای مختلف ، پوست، حفره چشم، چشم و بافت های خارج نخاع مستعد مننژیوما توصیف کرده اند. مننژیوم جلدی به طور شایع در پوست سر، نواحی پیشانی یا پاراورتبرال رخ می دهد. ما در این مقاله یک مورد مننژیوم جلدی در ناحیه پیشانی را گزارش می کنیم که با توجه به منابع موجود بسیار نادر می باشد. بیمار ما زن میانسالی بود با توده سمت راست پیشانی از دو سال قبل که در عکس برداری از جمجمه و سی تی اسکن به عمل آمده از بیمار، هیچ ضایعه داخل جمجمه ای دیده نمی شد و فقط گرفتاری استخوان پیشانی به صورت ضخیم شدگی آن وجود داشت. بعد از برداشتن توده به وسیله جراحی و در آزمایش میکروسکوپی نمونه ها، تشخیص هیستوپاتولوژیک، مننژیوم نوع مننگوتلیوماتوس بوده و در مطالعه ایمنوهیستوشیمی، برای پادگان غشای اپی تلیکال واکنش نشان داد. در سیر بالینی، مننژیوم های خارج جمجمه ای به آهستگی بزرگ می شوند و معمولا فقط با برداشتن بهبود می یابند و اما برداشت نا کامل آن می تواند به عود منجر شود؛ چیزی که برای بیمار ما نیز اتفاق افتاد.
دکتر بابک سلطانی، دکتر رامین آذرهوش، دکتر وحیده کاظمی‎نژاد،
دوره 5، شماره 1 - ( بهار و تابستان 1382 )
چکیده

چکیده: سندرم اهلر- دانلوس یک اختلال ارثی در متابولسم کلاژن است که با علایم بالینی شکنندگی پوست و عروق و افزایش خاصیت ارتجاعی پوست وافزایش تحریکات مفصلی تظاهر می یابد. اختلال بیوشیمیایی در رشته های تیپ I یا III کلاژن را مسوول این بیماری دانسته اند. بیماری که معرفی می شود مرد 27 ساله ای از قوم ترکمن است که به دلیل از کارافتادگی و پیدایش خونمردگی های پوستی و اسکارهای Papyraceus به درمانگاه پوست مرکز آموزشی - درمانی پنجم آذر گرگان مراجعه کرده است. پس از بررسی بالینی انجام بیوپسی پوست از ضایعات جلدی تشخیص بیماری مسجل گردید.
دکتر شهریار سمنانی، دکتر وحیده کاظمی‎نژاد، دکتر نفیسه عبدالهی،
دوره 5، شماره 2 - ( پاييز و زمستان 1382 )
چکیده

مقدمه و هدف: سرطان کولورکتال شایع ترین سرطان دستگاه گوارش و دومین علت مرگ ناشی از سرطان در سطح جهان است. هدف از انجام یک مطالعه بررسی مشخصات تومور و برخی شاخص های دموگرافیک بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال در شهرستان گرگان و مقایسه این متغیرها در دو گروه سنی جوان (کمتر از 50 سال) و پیر (بیشتر از 50 سال) می باشد. مواد و روش ها: مطالعه توصیفی تحلیلی و از نوع مقطعی بوده است. کلیه بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال مراجعه کننده به بخش اندوسکوپی مرکز آموزشی - درمانی 5 آذر گرگان و بخش خصوصی در طول سالهای 1382-1379 مورد مطالعه قرار گرفتند و با مراجعه به پرونده های آنان اطلاعات فردی، یافته های پاتولوژی و کولونوسکوپی استخراج و مورد تجزیه و تحلیل با نرم افزار آماری SPSS و آزمون های آماری تی و کای اسکوئر قرار گرفت. یافته ها: 101 بیمار مورد بررسی قرار گرفتند. 61 نفر مرد و 40 نفر زن بودند. میانگین سنی 13.65±56 سال بود. 13.9 درصد بیماران کمتر از 40 سال سن داشتند. در 94 درصد موارد تومور از نوع آدنوکارسینوم، 2.9 درصد لنفوم و 2.9 درصد کارسینوم تمایز نیافته بود. در 30 نفر از بیماران رکتوم و در 71 نفر کولون درگیر بود. 37 نفر از بیماران تحصیلات زیر دیپلم و 64 نفر دیپلم و بالاتر بودند. شایع ترین علایم در بیماران درد شکم (61 نفر)، یبوست (58 نفر) و خون ریزی از رکتوم (37 نفر) بود. فاصله زمانی شروع علایم تا تشخیص بیماری در 58 نفر بیشتر از 6 ماه بود. در 36 نفر از بیماران سابقه فامیلی سرطان وجود داشت. درگیری کولون راست در سن کمتر از 50 سال و درگیری کولون چپ در سن بیشتر از 50 سال به طور معناداری بیشتر بود (0.05>P). سابقه خانوادگی سرطان در بیماران مبتلا به سرطان کولون راست به طور معناداری نسبت به سایر محل های آناتومیک بیشتر بود (0.05>P). سابقه خانوادگی در سن کمتر از 50 سال به طور معناداری بیشتر از سن بیشتر از 50 سال بود (P<0.05)نتیجه گیری: با توجه به نتایج حاصل از این مطالعه و درصد قابل توجهی از افراد جوان در گروه مبتلایان به سرطان کولورکتال توجه بیشتر به علایم هشدار دهنده در جوانان و فراهم نمودن برنامه غربالگری در بیماران بیشتر از 50 سال و افراد جوان با سابقه خانوادگی مثبت ضروری به نظر می رسد.
دکتر آصف پرویز کاظمی، دکتر حمید کمالی‎پور،
دوره 6، شماره 1 - ( بهار و تابستان 1383 )
چکیده

مقدمه و هدف: اثرات مخرب پاسخ های فشاری (افزایش ضربان قلب و فشار خون) متعاقب لارنگوسکوپی و لوله گذاری تراشه، کاملاً شناخته شده اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی موثرترین و کم هزینه ترین روش کاهش پاسخ های فشاری متعاقب لارنگوسکوپی و لوله گذاری تراشه انجام شده است. مواد و روش ها: روش این تحقیق کارآزمایی بالینی تصادفی شده (randomized clinical trial) در بیمارستان چمران وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد. در این بررسی 90 بیمار که طبق طبقه بندی انجمن متخصصین بیهوشی آمریکا با وضعیت جسمی کلاس یک، در محدوده سنی 30-15 سال که کاندید جراحی الکتیو برای شکستگی ران یا ساق پا بودند را به طور تصادفی در سه گروه A، B و C تقسیم کردیم. گروه A به صورت مستقیم از طریق Hypopharyngeal، گروه B از طریق Oropharyngeal و قبل از القای بیهوشی اسپری لیدوکائین 10 درصد دریافت کردند. گروه C (گروه شاهد) همانند گروه A و گروه B بیهوش شدند ولی اسپری لیدوکائین دریافت نکردند. در هر سه گروه پیش دارو و داروهای القای بیهوشی و نگهداری بیهوشی یکسان بود. تعداد ضربان قلب، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک همه بیماران در هر سه گروه قبل از لوله گذاری تراشه، بلافاصله بعد از لوله گذاری تراشه و 3 و 5 دقیقه بعد از لوله گذاری تراشه اندازه گیری و ثبت شد. یافته ها: اسپری لیدوکائین قبل از القای بیهوشی از طریق Oropharyngeal و بعد از القای بیهوشی از طریق Hypopharyngeal هر دو در کنترل تعداد ضربان قلب، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک موثر بود، ولی اسپری لیدوکائین از طریق Oropharyngeal قبل از تزریق داروهای القای بیهوشی در کنترل پاسخ های فشاری متعاقب لارنگوسکوپی و لوله گذاری تراشه به طور واضح موثرتر از به کار بردن اسپری لیدوکائین از طریق Hypopharyngeal بود (p<0.05)نتیجه گیری: بر اساس پژوهش حاضر اسپری موضعی لیدوکائین از طریق Oropharyngeal قبل از تزریق داروهای القای بیهوشی برای جلوگیری از افزایش فشار خون و تعداد ضربان قلب و اثرات سوء ناشی از آن هنگام لوله گذاری تراشه سهل ترین، با صرفه ترین و موثرترین روش می باشد.
دکتر وحیده کاظمی‌نژاد، دکتر رامین آذرهوش، دکتر علی‌اصغر مولانا، غلامرضا دهباشی،
دوره 7، شماره 1 - ( بهار و تابستان 1384 )
چکیده

زمینه و هدف: مشاوره قبل از اهدا خون و انجام آزمایش ها غربالگری از نظر بیماری‌های منتقله شایع از طریق انتقال خون نظیر هپاتیت B و C و ایدز در تضمین سلامت خون از اهمیت به سزایی برخوردار است. این مطالعه به منظور تعیین فراوانی این بیماری ها نزد اهدا کنندگان خون با مراجعین سرپایی به آزمایشگاه انتقال خون و بررسی صحت روش های تشخیصی الیزا انجام گردید.روش بررسی: این مطالعه توصیفی روش آزمایش های HBSAg، HCV Ab و HIV Ab به روش الیزا روی کلیه نمونه خون های اهدا شده در پایگاه انتقال خون گرگان و بیماران مراجعه کننده به آزمایشگاه این مرکز در سال 1382 انجام گرفت و در صورت مثبت بودن آزمایش الیزا آزمایش های تاییدی نوترالیزاسیون برای HBSAg، RIBA برای HCV Ab و Western blot برای HIV Ab انجام گردید.یافته ها: 5.‌2 درصد اهدا کنندگان در مقایسه با 13 درصد بیماران از نظر HBS Ag و 3 درصد اهدا کنندگان در مقایسه با 8.3 درصد بیماران از نظر HCV ab و 35.‌0 درصد اهدا کنندگان در مقایسه با 04.2 درصد بیماران از نظر HIV مثبت بودند. همچنین در اهدا کنندگان 92 درصد موارد واکنش دار از نظر HBS Ag، 20.1 درصد از نظر HCV Ab و صفر درصد از نظر HIV به روشهای الیزا در روش های تاییدی نیز مثبت شدند. در حالی که در بیماران مراجعه کننده 97 درصد موارد واکنش دار از نظر HBS ag و 47 درصد از نظر HCV ab و 60 درصد از نظر HIV به روش الیزا در روش‌های تاییدی مثبت شدند.نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد میزان فراوانی هپاتیت C، B و ایدز نزد بیماران سرپایی که به نحوی جز گروه های پر خطر محسوب می شوند، بیشتر از اهدا کنندگان بوده است و نیز آزمایش HBSAg در مقایسه با آزمون های HIV و HCV به روش الیزا از صحت بالاتری برخوردار است.
دکتر آصف پرویزکاظمی، دکتر حمید کمالی‌پور،
دوره 7، شماره 2 - ( پاييز و زمستان 1384 )
چکیده

زمینه و هدف: درد بعد از عمل جراحی پدیده ای بسیار شایع است. روش های مختلفی برای کنترل درد بعد از عمل جراحی به کار گرفته شده است. یکی از این روش ها استفاده از داروهای مسکن سیستمیک است. بوپرونورفین و مرفین هر دو از دسته داروهای مخدر هستند که در این تحقیق کیفیت اثربخشی این دو دارو روی تسکین درد بعد از عمل جراحی مورد مطالعه و مقایسه قرار گرفته است.روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی و دو سویه کور روی 40 بیمار که به منظور عمل جراحی انتخابی لامینکتومی و دیسکتومی کمری در یک فضای بین مهره ای بودند، انجام شد. بیماران به طور تصادفی به دو گروه 20 نفره تقسیم شدند. در حین القا بیهوشی به بیماران گروه A مقدار 0.2 میلی گرم در کیلوگرم مرفین و به بیماران گروه 4.5 B میکروگرم در کیلوگرم بوپرنورین به صورت وریدی تزریق نمودیم. بعد از پایان عمل جراحی و بیهوشی ضربان قلب، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک و میزان آرامبخشی را با سطح هوشیاری بیمار و میزان درد را وقتی که بیمار کاملا هوشیار بود، با سوال مستقیم از خود بیمار در زمان های بدو ورود به اتاق بهبودی، 15 ،30 و 60 دقیقه (در هنگام ترخیص از اتاق بهبودی) و 8 ساعت بعد از ترخیص مورد ارزیابی قرار دادیم و داده ها از نظر آماری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافته ها: میزان بروز درد در همه زمان های بررسی به جز زمان ترخیص از اتاق بهبودی در گروه B (بوپرنورفین) کمتر از گروه A (مرفین) بوده است (P<0.05). در مورد آرامبخشی تا 15 دقیقه بعد از ورود به اتاق بهبودی تفاوت معنی داری بین گروه A و گروه B وجود داشت بدین ترتیب که آرامبخشی در گروه بوپرنورفین بیشتر بود (P<0.05). از لحاظ ضربان قلب تفاوت معنی دار آماری بین دو گروه وجود نداشت. در خصوص فشار خون سیستولیک به جز در زمان بدو ورود به اتاق بهبودی، تفاوت بین دو گروه معنی دار بود ولی از نظر فشار خون دیاستولیک تفاوت معنی دار بین دو گروه وجود نداشت.نتیجه گیری: با توجه به حاصله از تحقیق حاضر تزریق تک دوز بوپرنورفین (5/4میکروگرم در کیلوگرم) حین القا بیهوشی به بیماران جراحی لامینکتومی و دیسکتومی کمری، بی دردی و آرامبخشی بیشتر و طولانی تر در مقایسه با مرفین (%2 میلی گرم در کیلو گرم) ایجاد می شود.
دکتر رامین آذرهوش، دکتر حمیدرضا بذرافشان، دکتر وحیده کاظمی نژاد، دکتر فرهاد نادعلی، دکتر سیامک رجایی،
دوره 7، شماره 2 - ( پاييز و زمستان 1384 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری های ندولی تیرویید، یک مشکل شایع بالینی است و از آنجایی که نمی توان با بررسی سیتولوژیک، ضایعات فولیکولر خوش خیم و بدخیم را از یکدیگر افتراق داد، ارزیابی میزان خطر بدخیمی در ندول های تیروییدی که در FNA به عنوان نئوپلاسم فولیکولر تشخیص داده شده اند، از اهمیت فراوانی برخوردار است. هدف از این مطالعه بررسیارزش تشخیصی FNA در تشخیص ضایعات فولیکولر تیرویید می باشد.روش بررسی: این مطالعه توصیفی در طی 7 سال روی 476 بیمار با ندول تیرویید در مرکز آموزشی – درمانی 5 آذر گرگان انجام شد. آسپیراسیون سوزنی تیرویید (FNA) و بیوپسی با تکنیک استاندارد انجام و اسمیرهای لازم به تعداد 7-10 اسلاید برای هر بیمار تهیه شد. بیماران که در گزارش سیتولوژیک، نئوپلاسم فولیکولر برایشان مطرح شد بود، از حیث انجامجراحی تیرویید (توتال و لوبکتومی) مورد پیگیری قرار گرفتند.یافته ها: از 476 بیمار با ندول تیرویید، 412 مورد (85.6 درصد) برای ارزیابی سیتولوژیکی مناسب بودند که 321 مورد (77.9 درصد) آنها خوش خیم و 14 مورد (3.3 درصد) بدخیم تشخیص داده شدند. مابقی شامل 77 مورد نئوپلاسم فولیکولی بود (18.6 درصد) که از نظر نتیجه جراحی تیرویید مورد پیگیری قرار گرفتند. نتایج بررسی هیستولوژیک نشان داد که 32 مورد (57.1 درصد) آدنوم فولیکولر، 15 مورد (26.7 درصد) ندول غیرنئوپلاستیک، 5 مورد (8.9 درصد) کارسینوم فولیکولر و 4 مورد (7.1 درصد) نیز کارسینوم پاپیلری نوع فولیکولی وجود داشت.نتیجه گیری: وجود 9 مورد (16 درصد) بدخیمی (اعم از کارسینوم فولیکولر و کارسینوم پاپیلری نوع فولیکولر) در بین مواردی که با تشخیص سیتولوژیک «نئوپلاسم فولیکولر» مورد عمل جراحی تیرویید قرار گرفتند، نشان می دهد که بررسی هستوپاتولوژیک موارد «نئوپلاسم فولیکولی» برای افتراق نهایی ضایعات بدخیم از خوش خیم، ضروری است.
دکتر محمد اجل لوئیان، دکتر هادی کاظمی، دکتر گیتی ثمر، دکتر علی فیض زاده،
دوره 9، شماره 2 - ( تابستان 1386 )
چکیده

زمینه و هدف : عفونت بیمارستانی یکی از عوامل مهم بر افزایش مدت زمان بستری دربیمارستان، هزینه‌ها و مرگ و میر در بیمارستان‌ها است. یکی از بخش‌هایی که بالاترین میزان بروز این عارضه را دارد، بخش مراقبت‌های ویژه است. این مطالعه به بررسی میزان بروز عفونت و عوامل موثر بر آن در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان خاتم‌الانبیاء تهران انجام شد. روش بررسی : مطالعه به صورت کوهورت آینده‌نگر روی بیمارانی که از ابتدای مهر1381 برای مدت حداقل 72 ساعت در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان خاتم الانبیا بستری بودند و در زمان بررسی علایمی دال بر عفونت نداشتند، انجام شد. وضعیت و مدت زمان استفاده از لوله تراشه، ونتیلاتور، کاتتر ادراری و کاتتر وریدی، مدت زمان بستری در بخش مراقبت‌های ویژه و زمان بروز عفونت ثبت گردید. یافته‌ها : در مدت شش ماه انجام این مطالعه، 234 بیمار در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شدند که از این افراد 50 نفر مورد بررسی قرار گرفتند. این 50 نفر در مجموع مدت 528 روز را در این بخش سپری کردند. طی این مدت 9 مورد عفونت بیمارستانی در بین این افراد پیدا شد که خطر بروز عفونت 18 درصد (دامنه اطمینان 95 درصد، 65/28-35/7 درصد) و نرخ بروز 17 در هر هزار نفر-روز بستری در بخش مراقبت‌های ویژه بود (دامنه اطمینان 95درصد، 3/106-8/8 درصد). نتیجه‌گیری : عفونت بیمارستانی یکی از عوارض نسبتاً شایع در بین افرادی بود که حداقل سه روز را در بخش مراقبت‌های ویژه سپری کردند. فراوانی این عارضه شبیه یا بیش‌تر از مطالعاتی است که در سایر مناطق جهان انجام شده است.
محمدرضا ربیعی، شیدا کاظمی ملک محمودی، شیما کاظمی ملک محمودی،
دوره 9، شماره 3 - ( پاييز 1386 )
چکیده

زمینه و هدف : حدود 30 درصد از کودکان حداقل یک‌بار طی دوران کودکی‌شان در بیمارستان بستری شده‌اند که سبب اضطراب ناشی از عوامل مختلف می‌شود. با توجه به درصد بالای کودکان بستری در بیمارستان و عوارض ناشی از بستری شدن و عوارض جانبی فراوان روش‌های دارویی، توجه بیشتر به روش‌های غیردارویی از جمله استفاده از برنامه موسیقی مورد توجه است. دراین مقاله تاثیرات موسیقی درمانی را بر کاهش اضطراب کودکان 12-9 ساله بستری در مرکز آموزشی درمانی طالقانی گرگان، مورد بررسی قرار دادیم.

روش بررسی: در این مطالعه نیمه‌تجربی 60 نفر از کودکان 12-9 سال بستری در بخش داخلی انتخاب و به‌طور تصادفی به دو گروه مساوی 30 نفری مداخله و کنترل تقسیم گردیدند. ابزار گردآوری داده‌های پژوهش شامل پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک بیمار و پرسشنامه سنجش اضطراب اسپیل برگر بود که داده‌های لازم قبل و بعد از انجام مداخله، ‌جمع‌آوری و با یکدیگر مقایسه گردیدند. داده‌های جمع‌آوری شده قبل و بعد از انجام مداخله، با استفاده از آزمون‌های آماری کولموگروف اسمیرونوف، کای‌دو، paired-t-test ، بارتلت و من‌ویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته‌ها : نتایج نشان داد که بین میانگین اضطراب حالتی در هر دو گروه، قبل ازشنیدن موسیقی تفاوت معنادار دیده نشد. ولی بعد از اجرای برنامه موسیقی تفاوت معنادار به نفع گروه مداخله مشاهده گردید (05/0P<). بنابراین می‌توان این کاهش میزان اضطراب در گروه مداخله را به اجرای موسیقی درمانی (شنیدن موسیقی) نسبت داد.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که اجرای موسیقی در کودکان بستری می‌تواند اضطراب را کاهش دهد.


ندا پروین، افسانه کاظمیان، اعظم علوی، فرانک صفدری، علی حسن پور دهکردی، دکتر شهریار حسین زاده، عصمت علیدوست،
دوره 9، شماره 3 - ( پاييز 1386 )
چکیده

زمینه و هدف : یائسگی بر سلامت روان و کیفیت زندگی زنان موثر است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر گروه درمانی حمایتی بر وضعیت سلامت روان زنان یائسه در مراکز بهداشتی درمانی شهری شهرکرد انجام شد.

روش بررسی: این مطالعه از نوع نیمه‌تجربی با انجام آزمون مقدماتی و نهایی بود. 46 زن یائسه ساکن و تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شهرکرد در سال 1384 که واجد شرایط شرکت در پژوهش بودند، در دو گروه مورد و شاهد قرار گرفتند. جلسات گروه درمانی در گروه مورد انجام شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه 28 سوالی سلامت روان گلدبرگ و پرسشنامه مشخصات دموگرافیک در سه مرحله (آزمون اولیه، یک‌ماه و یک‌ و نیم ماه بعد) جمع‌آوری گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها با کمک نرم افزار SPSS و آزمون‌های آماری توصیفی و تحلیلی تی و آزمون همبستگی انجام گردید.

یافته‌ها : پس از انجام گروه درمانی در تمام ابعاد سلامت روان زنان گروه مورد بهبودی حاصل شد (05/0P<). در گروه شاهد تغییر معناداری طی مراحل مختلف در وضعیت سلامت روان افراد مشاهده نشد. بین گروه شاهد و مورد در مراحل درمانی (1 ماه و 5/1 ماه بعد) تفاوت معنی‌داری در ابعاد سلامت روان وجود داشت (05/0P<). بین متغیرهای دموگرافیک و سلامت روان رابطه‌ای مشاهده نشد.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که گروه درمانی حمایتی روی سلامت روان زنان یائسه تاثیر دارد. لذا با توجه به یافته‌های پژوهش و در دسترس بودن منابع حمایتی و مشاوره‌ای در سیستم‌های بهداشتی درمانی، لزوم برگزاری جلسات گروهی مشابه در مراکز مختلف بهداشتی درمانی مطرح می‌گردد.


دکتر نرگس بیگم میربهبهانی، دکتر آرزو میرفاضلی، محمدرضا ربیعی، دکتر وحیده کاظمی نژاد، دکتر شهاب الدین توسلی،
دوره 10، شماره 1 - ( بهار 1387 )
چکیده

زمینه و هدف : شیرخواران پره‌ترم نسبت به نوزادان ترم دارای ذخیره آهن کمتری هستند. پس از تولد نیز به دلیل افزایش سرعت رشد در این نوزادان، نیاز به آهن افزایش می‌یابد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر شروع زودرس آهن بر اندکس‌های خونی و بروز کم‌خونی فقرآهن در نوزادان پره‌ترم انجام شد. روش بررسی: این کارآزمایی بالینی روی 30 شیرخوار پره‌ترم 20 روزه مراجعه کننده به 4 مرکز بهداشتی درمانی شهرستان گرگان که تحت تغذیه انحصاری با شیر مادر بودند و بیماری زمینه‌ای و اختلال رشد نداشتند، طی سال 1384 انجام شد. این شیرخواران به دو گروه 15نفری (مداخله و مقایسه) تقسیم شدند. برای هر شیرخوار پرسشنامه‌ای حاوی مشخصات فردی تکمیل گردید. گروه مداخله از 20 روزگی روی آهن پروفیلاکسی mg/kg 2 قرارگرفتند. تمامی شیرخواران در دوماهگی از نظر وجود کم‌خونی فقرآهن بررسی شدند. پس از ورود اطلاعات از طریق نرم افزار SPSS-13 به رایانه، برای سنجش طبیعی بودن آماری نمونه‌ها از آزمون کلوموگروف و اسمیرنف، جهت مقایسه اندکس‌های خونی از آزمون آماری تی استیودنت برای نمونه‌های مستقل، برای مقایسه بروز کم‌خونی فقرآهن در دو گروه مداخله و مقایسه از آزمون آماری کای‌اسکوئر و شاخص آماری خطر نسبی (RR) استفاده شد. سطح معنی‌داری 05/0 در نظر گرفته شد. یافته‌ها : میزان خطر نسبی ابتلاء به کم‌خونی فقرآهن در گروه مداخله 4/0 برابر گروه مقایسه بود که نشان‌دهنده اثر پیشگیری‌کننده قطره آهن در گروه مداخله می‌باشد ](749/1 ، 091/0=RR ، 95 درصد= CI ، 4/0=[RR ، اما ازنظر آماری این اختلاف بین دو گروه معنی‌دار نبود. نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که شروع قطره آهن در 20 روزگی در نوزادان نارس در پیشگیری از کم‌خونی فقرآهن از نظر بالینی مؤثر بوده است، هرچند این اختلاف از نظر آماری معنی‌دار نمی‌باشد.
دکتر یحیی دادجو، دکتر حمیدرضا تقی پور، دکتر داود کاظمی صالح، دکتر یاشار محرم زاد، دکتر مجتبی هاشم زاده،
دوره 10، شماره 2 - ( تابستان 1387 )
چکیده

زمینه و هدف : ضایعات آترواسکلروتیک شریان کرونری قدامی نزولی چپ (LAD) به دلیل خونرسانی این شریان به بیش از 50درصد از بافت میوکارد بطن چپ همواره مورد توجه و بحث از نظر درمان مناسب بوده است. این مطالعه به منظور ارزیابی کارایی آنژیوپلاستی با تعبیه استنت (PTCA) در درمان این بیماران صورت گرفت. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی آینده‌نگر 75 بیمار (31 مرد و 44 زن) مراجعه کننده به بیمارستان بقیه الله (عج) تهران با درگیری مجزای قسمت پروگزیمال شریان LAD که تحت PTCA قرار گرفته بودند، به مدت 9 ماه از نظر کارایی درمان انجام شده، مورد ارزیابی قرار گرفتند. تنگی آترواسکلروتیک شریان LAD در تمامی بیماران با استفاده از آنژیوگرافی ثبت گردید. کلیه بیماران قبل و 9 ماه بعد از انجام آنژیوپلاستی تحت تست ورزش با استفاده از پروتکل بروس قرار گرفتند. یافته‌ها : میانگین سنی بیماران 4/59 سال (محدوده 39 تا 83 سال) بود. در 73 بیمار (3/97درصد) آنژیوپلاستی با موفقیت همراه بود. در مدت زمان پیگیری 2 بیمار (7/2درصد) دچار تنگی مجدد شدند که یکی با آنفارکتوس میوکارد در روز سوم پس از PTCA و دیگری با اختلال در تست ورزش انجام شده 9 ماه بعد از PTCA مشخص گردید. برای هر دو بیمار استنت‌گذاری مجدد انجام شد و با حال عمومی مناسب ترخیص شدند. نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که پیش‌آگهی 9 ماهه بیماران با درگیری مجزای پروگزیمال شریان LAD که تحت درمان با PTCA قرار گرفته بودند، رضایت‌بخش بود. این روش درمانی وضعیت بالینی بیماران را بهبود داده و سبب کاهش عوارض ناشی از اقامت طولانی‌مدت بیماران در بیمارستان می‌شود.
دکتر زهره مظلوم، فاطمه کاظمی، مهندس سیدحمیدرضا طباطبایی، هستی انصار،
دوره 11، شماره 1 - ( بهار 1388 )
چکیده

زمینه و هدف : در سالهای اخیر کارآمدی رژیم کمچرب در درمان و پیشگیری از چاقی مورد سؤال قرار گرفته است. زیرا در رژیم غذایی کمچرب بهدلیل کاهش درصدچربی، درصد کربوهیدراتها افزایش مییابد که پیامد این جریان افزایش غلظت گلوکز و انسولین خون بعد از غذا میباشد و سبب افزایش ذخیره چربی در بدن میشود. همچنین مطالعاتی نیز به تاثیر رژیم با نمایه گلایسمی پایین در پیشگیری و درمان چاقی اشاره دارد. لذا این مطالعه به منظور بررسی تأثیر دو رژیم غذایی ایزوکالریک کمچرب و نمایه گلایسمی پایین در کاهش وزن، شاخص توده بدن، درصد توده چربی بدن و نسبت دور کمر به باسن در زنان چاق انجام گرفت.

روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 46 زن چاق با BMI بیشتر و یا مساوی 27، میانگین سنی 37.9±7.6 بهطور تصادفی به دو گروه رژیمی کمچرب و نمایه گلایسمی پایین تقسیم شدند و به مدت 6 هفته رژیم خاص گروه خود را دریافت کردند. هر دو هفته یکبار در طول مطالعه و در پایان شش هفته وزن ، توده چربی بدن و نسبت دور کمر به دور باسن تعیین شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری تی استودنت و تی زوجی تجزیه و تحلیل شدند.

یافته‌ها : وزن بدن، شاخص توده بدنی، دور کمر، دور باسن، نسبت دور کمر به باسن و ضخامت چین پوستی در نواحی چربی شکمی، چربی دو سر بازو، چربی زیر کتف، چربی سه سر بازو در هر گروه در ابتدا و انتهای مطالعه کاهش معنی‌داری داشت (p<0.05)، اما بین دو گروه رژیمی کمچرب و نمایه گلایسمی پایین اختلاف معنیداری یافت نشد. درصد توده چربی بدن در ابتدا و انتهای مطالعه در هر گروه و در بین دو گروه اختلاف معنی‌داری نداشت.

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که دو رژیم غذایی کمکالری کمچرب و نمایه گلایسمی پایین به یک نسبت در کاهش وزن بدن، شاخص توده بدن، نسبت دور کمر به باسن مؤثر میباشند.


دکتر زهره مظلوم، هستی انصار، دکتر فریبا کریمی، فاطمه کاظمی،
دوره 11، شماره 2 - ( تابستان 1388 )
چکیده

زمینه و هدف : شواهد فراوانی در رابطه با نقش شرایط اکسیداتیو در پیشرفت بیماری دیابت و عوارض آن وجود دارد؛ زیرا هایپرگلیسمی به شدت با افزایش استرس اکسیداتیو و گونه‌های اکسیژنی فعال در ارتباط بوده و به دنبال آن ظرفیت آنتی‌اکسیدانی کاهش خواهد یافت. این مطالعه به منظور تعیین اثر آنتی‌اکسیدانی آلفا-لیپوئیک اسید (ALA) بر غلظت قندخون و HbA1c بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد.

 

روش بررسی : در این کارآزمایی بالینی 57 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 (14 مرد و 43 زن) با میانگین سنی 5/53 سال مراجعه کننده به درمانگاه شهیدمطهری شیراز از اردیبهشت 1385 تا مهر 1385 به طور تصادفی به دو گروه مورد و شاهد تقسیم شدند. بیماران گروه مورد به مدت 8 هفته روزانه 300 میلی‌گرم کپسول ‌آلفا-لیپوئیک اسید در سه نوبت و گروه شاهد نیز روزانه 3 عددکپسول پلاسبو مصرف کردند. قبل و بعد از مداخله نمونه خون بیماران برای اندازه‌گیری قندخون ناشتا، قندخون 2ساعته و HbA1c گرفته شد. اندازه‌گیری‌های آنتروپومتریک شامل قد، وزن و شاخص توده بدنی برای هر یک از بیماران قبل و بعد از مداخله انجام شد.

 

یافته‌ها : مقایسه وزن و نیز شاخص توده بدنی بین دو گروه قبل و بعد از مداخله اختلاف معنی‌داری را نشان نداد. در گروه مورد میانگین غلظت قندخون ناشتا و قندخون 2 ساعته در پایان مطالعه، در مقایسه با قبل از مداخله کاهش معنی‌داری داشت (P<0.05) و این در حالی بود که کاهش مختصر میزان HbA1c در این گروه بعد از مداخله معنی‌دار نشد. در گروه شاهد نیز در هیچ‌یک از متغیرهای مورد بررسی تغییر محسوسی مشاهده نگردید. علاوه بر آن مقایسه میانگین تغییرات غلظت قندخون ناشتا در انتهای این کارآزمایی، حاکی از اختلاف معنی‌دار بین دو گروه مورد و شاهد بود (P<0.05)؛ اما در مورد HbA1c بعد از مصرف مکمل آلفا-لیپوئیک اسید اختلاف معنی‌داری بین دو گروه دیده نشد.

 

نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که مصرف کپسول آلفا-لیپوئیک اسید به میزان 300 میلی‌گرم روزانه به مدت 8 هفته در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 به عنوان یک آنتی‌اکسیدان کاربردی در کاهش غلظت قندخون موثر می‌باشد.


دکتر محمد کاظمی عرب آبادی، دکتر علی اکبر پور فتح اله، دکتر عبداله جعفرزاده، دکتر غلامحسین حسن شاهی، سعید دانشمندی، محمد رضا افروز، محمود حدادیان، فهیمه محمدی زاده،
دوره 12، شماره 1 - ( بهار 1389 )
چکیده

زمینه و هدف : عفونت نهفته هپاتیت B شکل بالینی از بیماری هپاتیت B می‌باشد که در آن فرد علی‌رغم این که از نظر HBsAg منفی است؛ اما دارای HBV-DNA در خون محیطی می‌باشد. هنوز علت عدم توانایی پاکسازی کامل ویروس از بدن مشخص نشده است. به نظر می‌رسد که تفاوت‌های ژنتیکی و ایمونولوژیکی در این امر سهم عمده‌ای را دارا می‌باشند. از جمله مواردی که پاسخ ایمنی علیه ویروس‌ها را دستخوش تغییر می‌کند؛ سیستم سیتوکینی است. این مطالعه به منظور تعیین ارتباط پلی‌مرفیسم‌های موجود در ناحیه 874+ ژن IFN-Gama با عفونت نهفته هپاتیت B انجام شد.

روش بررسی : در این مطالعه توصیفی ابتدا 3700 عدد پلاسمای تازه منجمد شده (FFP) که از نظر HBsAg منفی بودند؛ جمع‌آوری و از نظر anti-HBc بررسی شدند. سپس نمونه‌های HBsAg منفی و anti-HBc مثبت از نظر وجود HBV-DNA با روش PCR بررسی شدند. نمونه‌های HBV-DNA مثبت به عنوان موارد عفونت نهفته هپاتیت B از نظر پلی‌مرفیسم‌های موجود در ناحیه 874+ ژن IFN-Gama با روش ARMS-PCR مورد بررسی قرار گرفتند.

یافته‌ها : نتایج این تحقیق روی نمونه‌های HBsAg منفی نشان داد که 352 نمونه (9.51%) از این نمونه‌ها از نظر anti-HBc مثبت بود. با انجام PCR روی نمونه‌های HBsAg منفی و anti-HBc مثبت؛ مشخص گردید که 57 نمونه (%16.1 از افراد anti-HBc مثبت و HBsAg منفی) HBV-DNA مثبت هستند. دو گروه مورد و شاهد از نظر وجود تمامی ژنوتیپ‌های موجود در ناحیه 874+ ژن IFN-Gama تفاوتی نداشتند.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که هیچ‌گونه ارتباطی بین پلی‌مرفیسم‌های موجود در ناحیه 874+ ژن IFN-Gama و بیماری عفونت نهفته هپاتیت B وجود ندارد.


دکتر فرشید علاءالدینی، حمیرا خدام، دکتر سیدمحمدرضا کاظمی بجستانی، دکتر فرزانه کوشان، دکتر آرش اعتمادی، دکتر عباسعلی کشتکار،
دوره 12، شماره 2 - ( تابستان 1389 )
چکیده

زمینه و هدف : کیفیت مقالات پزشکی در ارتقای دانش پزشکی موثر است. این مطالعه به منظور تعیین کیفیت مقالات منتشر شده مجلات مصوب کمیسیون نشریات وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی انجام شد.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 690 مقاله منتشر شده بین سال‌های 84-1362 در مجلات علمی پژوهشی کشور که به‌صورت تصادفی و براساس اطلاعات موجود در وب سایت ایران مدکس از بین همه مقالات علوم پزشکی انتخاب شده بودند؛ در سال 1386 انجام شد.

یافته‌ها : 52% درصد مقالات از نوع توصیفی ، 21.2% مداخله‌ای و  5.8%از نوع تحلیلی بود. در سال‌های اخیر تعداد مقالات تحلیلی و مداخله‌ای به طور معنی‌داری نسبت به سایر مقالات افزایش یافته بود (P<0.05). از بین مقالات بررسی شده؛ نوع مطالعه هیچ مقاله‌ای کیفی نبود. درصد مقالات پژوهشی، گزارش مورد و مروری به ترتیب 44.9%، 36.9% و 14.1% بود. در سال‌های اخیر میزان مقالات پژوهشی در مقایسه با مقالات گزارش مورد و مروری به‌طور معنی‌داری افزایش یافته بود (P<0.05). در 80% از مقالات حداقل یک تست آماری به کار رفته بود. بیشتر مقالات (60%) بالینی و متن 82% از مقالات به زبان فارسی بود.

نتیجه‌گیری : نتایج این مطالعه نشان‌دهنده روند روبه‌رشد شاخص‌های مربوط به کیفیت مقالات چاپ شده می‌باشد. احتمالاً تغییر در سیاست‌های وزارت بهداشت و درمان در خصوص نحوه ارزشیابی معاونت‌های پژوهشی دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور، برگزاری کارگاه‌های روش‌تحقیق و مقاله‌نویسی، نحوه امتیاز‌دهی به مجلات مصوب کمیسیون نشریات علوم پزشکی کشور و قوانین ارتقاء اعضای هیأت علمی سبب بهبود شاخص‌های کیفی مقالات شده است.


دکتر بی بی هاجر زحمتکش، دکتر نغیمه حاجی مرادلو، شیما کاظمی ملک محمودی، حمیرا خدام،
دوره 12، شماره 3 - ( پاييز 1389 )
چکیده

زمینه و هدف : ماهیت کار در بخش اورژانس به نحوی است که برای حفظ حیات بیماران باید مراقبت‌هایی با کیفیت بالا و در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارائه گردد. پایش مکرر کیفیت ارائه خدمات و رضایت مراجعین بخش اورژانس به عنوان یکی از شاخص‌های مهم ضروری است. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان رضایت بیماران مراجعه کننده به بخش اورژانس بیمارستان‌های تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی گلستان از خدمات ارائه شده در سال 1385 انجام گردید. روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 2400 مراجعه کننده بخش اورژانس 13 بیمارستان تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی گلستان در شیفت‌های مختلف ارائه خدمت که به صورت تصادفی با در نظر گرفتن سهم هر بیمارستان به نسبت ارجاعات تخصصی و غیرتخصصی از بین کل مراجعین انتخاب شده بودند؛ طی سال 1385 صورت گرفت. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه تهیه شده توسط تیم تحقیق مشتمل بر دو بخش اطلاعات دموگرافیک و سؤالات مربوط به رضایت از خدمات ارائه شده به تفکیک سرپایی و فوریتی جمع‌آوری شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS-15 و آزمون کای اسکوئر تجزیه و تحلیل شد. یافته‌ها : در بخش فوریت بیشترین درصد رضایت به ترتیب مربوط به توجه و برخورد پزشکان (86%)، توجه و طرز برخورد کارکنان پرستاری (85%)، میزان پاسخگویی کارکنان پرستاری به سؤالات (84.1%)، وضعیت دمای بخش (83.9%) و تمیزی سطوح و کف بخش‌ها (81.9%) و کمترین درصد رضایت مربوط به طرز برخورد نگهبان با بیمار و همراهان (33.8%) و تمیزی سرویس‌های بهداشتی و وجود صابون (45.7%) بود. بیشترین میزان رضایت بیماران بستری در بخش اورژانس به ترتیب مربوط به دسترسی به تلفن در صورت نیاز (49.7%) ، طعم و مزه غذای ارائه شده (47.4%) ، مقدار و دمای غذا (44.1%) و کمترین درصد رضایت مربوط به رعایت شأن و احترام بیمار (8.2%) بود. نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان‌دهنده لزوم توجه بیشتر به آموزش کارکنان در رده‌های مختلف درخصوص نحوه برخورد با بیمار و همراهان وی و احترام به شأن انسانی ایشان را آشکار می‌سازد. همچنین توجه به وضعیت سرویس‌های بهداشتی ضروری است.
احسان احمدپور، دکتر عبدالصمد مظلومی گاوگانی، احد بازمانی، دکتر عبدالحسین کاظمی، دکتر زهره بابالو،
دوره 13، شماره 1 - ( بهار 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : لیشمانیوز احشایی بیماری انگلی است که توسط تک‌یاخته خونی نسجی از خانواده لیشمانیا و در ایران توسط گونه اینفانتوم ایجاد می‌شود. ایمنی محافظت کننده در برابر لیشمانیوز احشایی از نوع ایمنی سلولی  Th1 CD4+ می‌باشد که از جمله کموکائین‌های غالب آن می‌توان به IL-12 ،IFN- γ  و IL-18 اشاره نمود که موجب پیشبرد عوامل دفاع سلولی و پاسخ سلولی با واسطه Th1 می‌گردند. موتاسیون‌های اتفاق افتاده بر روی نوکلئوتید واحد، در ژن کد کننده اینترلوکین 18 (IL-18) با عملکرد این ژن و نیز میزان غلظت خونی این سیتوکائین در بیماری‌های مختلفی مانند بهجت، توبرکولوزیس و آرتریت روماتوئید مطالعه شده است. لذا با توجه به نقش مهم IL-18 در ایمنی علیه بیماری لیشمانیوز احشایی این مطالعه به منظور تعیین فراوانی ژنوتیپ‌های موجود در جایگاه -607A/C در پروموتور
IL-18 انجام گرفت.

روش بررسی : این مطالعه توصیفی مقطعی روی 91 بیمار با سابقه ابتلا به لیشمانیوز احشایی تایید شده، 105 فرد سالم سرم منفی و 78فرد سالم سرم مثبت طی سال‌های 88-1377 انجام گردید. استخراج DNA افراد با روش salting out انجام گرفت. سپس با استفاده از روش ARMS-PCR ژنوتیپ هر فرد در موقعیت -607A/C تعیین گردید. مقایسه بین گروه‌ها از نظر وجود الل‌های مورد بررسی با آزمون Chi-Square انجام شد.

یافته‌ها : بر اساس نتایج به دست آمده؛ الل غالب-607C/C  (35.8%) تعیین شد. همچنین میزان فراوانی ژنوتیپ‌ها در گروه‌های مورد بررسی نزدیک‌به‌هم بود. کمترین ژنوتیپ در افراد سالم سرم مثبت که قبلاً با این بیماری برخورد داشتند؛ ولی به شکل بالینی بیمار نشده‌اند -607A/C و در گروه بیماران -607A/A دیده شد. تفاوت معنی‌داری آماری در پراکندگی الل‌ها در بین سه گروه وجود نداشت.

نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که ژنوتیپ غالب در گروه بیمار، سالم سرم منفی و سالم سرم مثبت به ترتیب -607C/C (38.5%) ، -607A/C (37.1%) و -607C/C (35.9%) می‌باشد.


دکتر بصیر مجدالاسلام، دکتر مهیار صلواتی، دکتر اسماعیل ابراهیمی، دکتر سیدمرتضی کاظمی، دکتر علی اکبر اسماعیل جاه، روشنک بقایی رودسری،
دوره 13، شماره 3 - ( پاييز 1390 )
چکیده

زمینه و هدف : یکی از آسیب‌های متداول در مفصل زانو، پارگی لیگامان صلیبی قدامی می‌باشد. این مطالعه به منظور تعیین اثر جراحی بازسازی بر رفلکس همسترینگ در بیماران مبتلا به پارگی لیگامان صلیبی قدامی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه شبه‌تجربی روی 30 بیمار مبتلا به پارگی لیگامان صلیبی قدامی شامل 16 مرد و 14 زن با میانگین سنی 8.72±26.52 سال در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی طی سال 1385 انجام شد. بیماران قبل و بعد از جراحی مورد ارزیابی قرار گرفتند. به منظور ارزیابی وضعیت رفلکس همسترینگ از دستگاه ایجاد ضربه و Kinsiological Electromyography برای اندازه‌گیری میزان فعالیت عضلانی استفاده شد. از آزمون تی زوجی و اسمیرونوف کولموگروف برای تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده گردید. یافته‌ها : وضعیت رفلکس همسترینگ در اندام مبتلا به پارگی لیگامان صلیبی قبل از جراحی بازسازی 3.22±73.25 و بعد از جراحی بازسازی 3.85±47.35 تعیین شد (P<0.05). نتیجه‌گیری : این مطالعه نشان داد که جراحی بازسازی در بیماران پارگی لیگامان صلیبی قدامی در بهبود رفلکس همسترینگ تاثیر بارزی دارد.

صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1
 

مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان Journal of Gorgan University of Medical Sciences
Persian site map - English site map - Created in 0.22 seconds with 46 queries by YEKTAWEB 4645