فرهنگی و اجتماعی : اعتدال و میانه روی

 | تاریخ ارسال: 1399/10/16 | 
حکمت ۷۰
لاَ تَرَی الْجَاهِلَ إِلاَّ مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً. همیشه جاهل را یا افراط گر می بینی و یا تفریط کار
نکته اول: افراط و تفریط نشانه جهل است.
 راه صحیح به سوی مقصد راه مستقیم است که ما پیوسته در نمازها هر روز خدا را می خوانیم تا ما را بر آن راه ثابت بدارد. در اطراف راه مستقیم خطوط انحرافی فراوانی هست که پیدا کردن راه مستقیم از میان آن خطوط نیاز به دقت و علم و دانش دارد.به همین دلیل،جاهل غالبا گرفتار خطوط انحرافی یا در جانب زیاده روی می گردد و یا در سوی کوتاهی و کندروی. این مسئله در تمام شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی و سیاسی و غیر آن دیده می شود؛ مثلاً حفظ ناموس و پاسداری آن از هرگونه انحراف یک فضیلت است ولی افراد جاهل گاهی به طرف افراط کشیده می شوند و با وسواس هر حرکتی از همسر خود را زیرنظر می‏گیرند و با نگاه اتهام و گمان سوء به او نگاه می‏کنند به طوری که زندگی برای آنها تبدیل به دوزخی می‏شود و گاه هیچ گونه نظارتی بر وضع خانه و همسر خود ندارند که کجا رفت و آمد و با چه کسی صحبت می کند و امثال آن. در مسائل بهداشتی فرد جاهل گاه چنان گرفتار افراط می شود که دست به سوی هیچ آب و غذایی نمی برد به گمان این که همه آنها آلوده است، در هیچ مهمانی شرکت نمی کند، هیچ هدیه ای را نمی پذیرد و باید تنها خودش غذای خویش را تهیه کند و گاه در جهت مخالف قرار می گیرد و فرقی میان آلوده و غیر آلوده، بیمار مسری و غیر بیمار نمی گذارد.
نکته دوم
بعضی از شارحان، این مطلب را با موضوع عدالت در مسائل اخلاقی پیوند زده و گفته اند: همیشه فضایل اخلاقی حد وسط در میان دو دسته از رذایل است: شجاعت حد اعتدالی است که در میان صفت تهور (بی باکی) و جبن (ترس و بزدلی) قرار گرفته است. عالم به سراغ حد وسط و جاهل یا در طرف افراط قرار می گیرد و یا در جانب تفریط و همچنین سخاوت حد اعتدال میان بخل و اسراف است همان گونه که قرآن مجید خطاب به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)می فرماید: «(وَلا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلی عُنُقِکَ وَلا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً)؛ هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (و ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی».(اسراء/۲۹)
نکته سوم
 در مسائل مربوط به اعتقادات، گروهی از جاهلان درباره عظمت علی(علیه السلام)چنان افراط کردند که قائل به الوهیت و خدایی او شده و گروه دیگر چنان کوتاه آمدند که در صف ناصبان قرار گرفتند و به یقین هر دو گروه گمراهند. خط صحیح همان پذیرش ولایت به معنای امام مفترض الطاعه بودن است. در خطبه ۱۲۷ نیز این مطلب به صورت شفاف و روشن آمده است: «وَسَیَهْلِکُ فِیَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ وَمُبْغِضٌ مُفْرِطٌ یَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَی غَیْرِ الْحَقِّ; به زودی دو گروه در مورد من هلاک و گمراه می شوند: دوست افراطی که محبتش او را به غیر حق (غلو) می کشاند و دشمن افراطی که به سبب دشمنی قدم در غیر حق می نهد (و مرا کافر خطاب می کند). سپس افزود: «وَخَیْرُ النَّاسِ فِیَّ حَالاً النَّمَطُ الاَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ؛ بهترین مردم درباره من گروه میانه رو هستند از آنان جدا نشوید». (دشتی، ۱۳۷۹: ۲۴۰-۲۴۱) در بحارالانوار نیز آمده است که امیر مؤمنان علی(علیه السلام)فرمود: «أَلاَ إِنَّ خَیْرَ شِیعَتِی النَّمَطُ الاَوْسَطُ إِلَیْهِمْ یَرْجِعُ الْغَالِی وَبِهِمْ یَلْحَقُ التَّالِی؛ بهترین شیعیان من گروه میانه رو هستند، غلو کننده باید به سوی آنان باز گردد و کوتاهی کننده عقب افتاده باید (شتاب کند و) به آنها ملحق شود».(مجلسی، ج ۶، ۱۴۰۳: ۱۷۸) با دقت به جوامع بشری می بینیم که غالب نابسامانی ها بر سر افراط و تفریط هاست که زاییده جهل و نادانی است؛ گاه آن چنان در مسائل اقتصادی قائل به آزادی می شوند که فرآیند آن نظام سرمایه داری ظالم است و گاه چنان سلب آزادی می کنند که نتیجه آن نظام کمونیسم و گرفتاری های آن است، مهم یافتن خط اعتدال و ثابت ماندن بر آن است. در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می خوانیم که در روز قیامت حاکمی (از حاکمان مسلمین) را می آورند که بیش از آنچه خداوند دستور داده عمل کرده، خداوند به او می گوید: بنده من چرا بیش از آنچه باید تازیانه بزنی زدی؟ عرض می کند: من برای غضب تو غضب ناک شدم. به او گفته می شود: آیا سزاوار است غضب تو شدیدتر از غضب من باشد؟ سپس حاکم دیگری را می آورند که کوتاهی کرده خداوند به او می فرماید: چرا در برابر آنچه به تو امر کرده بودم کوتاهی کردی؟ عرض می کند: پروردگارا من به او رحم کردم؟ به او گفته می شود: آیا رحمت تو از رحمت من وسیع تر است؟ سپس هر دو را به سوی دوزخ می برند.(مکارم، ج ۱۲، ۱۳۹۰: ۴۱۹-۴۲۱)
نکته چهارم
بر اساس دیدگاه امام علی (علیه السلام) اگر کسی قدرت درک و شناخت مسیر درست زندگی راداشت، به هدف خواهد رسید؛ اما اگر فکر و عقلش به او شناخت کافی را نداد، باید از راهنمایی و نصیحت دیگران بهره گیرد.
جاهلان دو نوع اند. ۱- کسانی که به جهل خود آگاه اند و سعی می کنند از راهنمایی دیگران استفاده کنند. ۲- کسانی که از جهل خود آگاه نیستند و خود را جاهل نمی دانند.
آن حضرت مفهوم دوم را چنین بیان می فرماید: «اَلجاهلُ لا یَعرفُ تَقصیرَهُ و لا یَقبَلُ مِنَ النَّصیحِ لَه. نادان به (عیب و) تقصیر خود آگاه نیست و نصیحت خیرخواه خود را نیز نمی پذیرد.»(آمدی،۱۴۱۰: ۹۷ نیز رک.جویباری، ۱۳۸۴: ۱۸۹ و ۱۹۰)
نکته پنجم: ضرورت از بین بردن جهل در جامعه
عقل عامل رشد و تکامل انسان به سوی خوبیهاست، ولی به خلاف آن،جهل ریشه مفاسد و انحرافهاست. پس برای ریشه کن کردن مفاسد اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی و ... باید رشد فکری مردم بیشتر شود تا جهل را که ریشه انحرافات است، از بین برد. برای این منظور، ابتدا با افزودن دانش و شناخت و معرفت افراد جامعه به هستی، معرفت آنان به وجود حقایقی در عالم بیشتر خواهد شد؛ حقایقی که بیرون از محدوده حواس بشری است. سپس باید آنهارا به تفکر و اندیشه درباره آن مسائل واداشت.هدف همه انبیا در هدایت بشر به سوی دانایی و تعقل و نیز از بین بردن جهل بوده است.(رک. جویباری،۱۳۸۴: ۱۹۰)
  1. تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، چ دوم، قم: دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۱۰
  2. جویباری، م و جمعی از نویسندگان، راه روشن، چ اول، قم: نسیم فردوس، ۱۳۸۴
  3. دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه، چ اول، تهران: ستاد اقامه نماز، ۱۳۷۹
  4. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶، چ دوم، بیروت: داراحیاءالتراث العربی، ۱۴۰۳ق
  5. مکارم شیرازی، پیام امام، ج ۱۲، چ اول، قم: انتشارات امام علی بن ابیطالب، ۱۳۹۰

کلیدواژه ها: حضرت علی (ع) | نهج البلاغه | حکمت | اعتدال | جهل |

دفعات مشاهده: 575 بار   |   دفعات چاپ: 179 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر



CAPTCHA

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به دفتر هم اندیشی استادان و نخبگان می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 All Rights Reserved | hamandishi

Designed & Developed by : Yektaweb